زباله
زنگ تلفن به صدا در می یاد. مادرِ خانواده تلفن رو بر می داره و بعد از جند دقیقه صحبت خداحافظی می کنه.
شما فقط بنشین یک گوشه اتاق و از این به بعد به مادر این خانواده نگاه کن ببین چه رفتاری رو داره.
تلفن زنگ زد. به او خبر دادند که قرار است مهمان بیاد. می پرسه کی می یان؟ جواب می شنوه که خیلی زود...می پرسه چه ساعتی؟ باز هم جواب می شنوه که خیلی زود. گوشی رو قطع می کنه. از اتاق م ییاد تو سالن. از سالن می ره تو اتاق. دوباره می یاد می ره آشپزخانه. گیج شده نمی دونه چی کار کنه. اخه کار زیاده و وقت هم که کم. کیسه زباله ای بر می داره و سرتاسر خونه رو وارسی می کنه تا زباله های درشت رو برداره و بندازه تو سطل زباله. خونه یه کم تمیزتر به نظر م ییاد حالا که زباله های درشت رفتن تو سطل زباله می دوه می ره جاروبرقی رو می یاره . به ساعت نگاه می کنه. ده دقیقه ای گذشته. این پا اون پا می شه که دیر شد و زمان گذشت. باید سریع تر کار کنم. جارو را به برق شهر باید وصل کنه تا روشن بشه. سریع و با دقت شروع می کنه سالن پذیرایی و آشپزخانه و اتاق ها رو جارو کردن. همین طور که جارو می کنه بعضی زباله هایی را که ندیده بودم هم جمع می کنه و خونه تمیزتز و تمیزتر به نظر می یاد. جارو تموم می شه. نمی دونه وقت داره که بازم تمیز تر کنه یا نه. اما نمی شینه جون به هر حال هر چه تمیزتر باشه بهتر و زیباتره. شیشه پاک کن رو بر می داره و پنجره ها رو تمیز می کنه تا نور خورشید بهتر به خونه بیاد و هم هوای خونه رو گرم کنه و هم نورانی تر کنه. دیوارها را دستمال می کشه تا دوده هایی که از گرد و غبار و آلودگی رو دیوارها مونده بود برطرف بشه و براق تر به نظر بیاد و ...

اگه بهت بگن قراره برات خیلی زود مهمون بیاد و اگه بتونی خوب خونه ات رو آماده کنی و برای پذیرایی، از دیگران آماده تر باشی بهت یه جایزه ویژه هم می دیم؛ انوقت چه کار می کنی؟ خدا هم برای ما جایزه ویژه گذاشته. یه بهشت عظیم با اون همه توصیفات. پس حواست باشه که مسابقه رو ببری و جایزه ویژه رو ببری.
- ۹۰/۰۱/۱۴
رنگ خاموشی در طرح لب است.
بانگی از دور مرا می خواند،
لیک پاهایم در قیر شب است...