کپی برابر اصل
وقتی کودکی به دنیا می یاد، اکثر آدم ها در فکر این هستند که این نوزاد، به مادر رفته با یه پدر. صورتش رو بررسی می کنند که مثلا چشمش به پدر رفته و ابروهاش به مادر و موژه هاش به ....وقتی بزرگ تر می شه و در دامان خانواده، تربیت می شه، علاوه بر ظاهرش، به سیرت و رفتارهای او هم توجه می شود که به پدر رفته ی مادر. مثلا می گویند: جسارتش به پدر رفته و حلم و صبوری اش به مادر. این حالت من رو یاد کلام رسول اکرم صلی الله علیه و اله و سلم در مورد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف می اندازد که فرمودند: أشبه الناس بى فى شمائله و أقواله و أفعاله1،
و حتی از صورت و سیرت هم بالاتر فرموده اند. بلکه سنت این فرزند نیز به اجدادش رفته است.2 سنتی از موسی3. سنتی از یوسف. سنتی از نوح، سنتی از پیامبر اکرم، سنتی از ادم، سنتی از ... حضرت موسی در زمانی متولد و مبعوث شد که سختی و رنج، بسیار بود و مردمان در خفقان شدید به سر می بردند. حضرت یوسف، به گونه ای میان مردمان بود و در بازارها رفت و آمد داشت که دیگران او را نمی شناختند. حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیز، مانند حضرت یوسف میان ما هستند و ما او را نمی شناسیم. چقدر سخت است که محبوبت را ببینی و به خاطر معرفتی که به او نداری، او را نشناسی. سخت است.
بکوشم که معرفتم را بالا ببرم. بکوشم که با
ترک معصیت، توفیق این درک و معرفت را داشته باشم.بکوشم تا با طاعت الهی،
خداوند معرفتش را روزی ام کند که علم و شناخت به خواندن نیست. می آموزندت.4
فقط کافیست ظرفیت آموزش را در خود ایجاد کنی.
1. قال رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم: لمّا خلق اللّه الدنیا، اطّلع على الأرض اطّلاعة، فاختارنى منها، فجعلنى نبیا ثمّ اطّلع الثانیة، فاختار منها علیّا، فجعله إماما، ثمّ أمرنى أن أتّخذه أخا و وصیّا و خلیفة و وزیرا، فعلىّ منّى و أنا من علىّ، و هو زوج ابنتى، و أبو سبطیّ الحسن و الحسین، ألا و إنّ اللّه تبارک و تعالى جعلنى و إیّاهم حججا على عباده، و جعل من صلب الحسین أئمّة یقومون بأمرى، و یحفظون وصیّتى، التّاسع منهم قائم اهل بیتى، و مهدىّ امّتى، أشبه الناس بى فى شمائله و أقواله و أفعاله، یظهر بعد غیبة طویلة، و حیرة مضلّة، فیعلن أمر اللّه، و یظهر دین اللّه، و یؤیّد بنصر اللّه، و ینصر بملائکة اللّه، فیملأ الأرض قسطا و عدلا، کما ملئت جورا و ظلما.کفایة المهتدی، میر لوحى ص : 489
2. سمعت أبا جعفر علیه السّلام یقول: فی صاحب هذا الأمر أربع سنن من أربعة أنبیاء، سنّة من موسى فی غیبته، و سنّة من عیسى فی خوفه و مراقبته الیهود و قولهم مات و لم یمت و قتل و لم یقتل، و سنّة من یوسف فی جماله و سخائه، و سنّة من محمّد صلّى اللّه علیه و آله فی السیف یظهر به.إثبات الوصیة، المسعودی 267 ص : 257
وَ قَدْ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع
إِنَّ فِی صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ سُنَناً مِنَ الْأَنْبِیَاءِ عَلَى
نَبِیِّنَا وَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ سُنَّةً مِنْ نُوحٍ وَ هُوَ طُولُ
عُمُرِهِ وَ ظُهُورُ دَوْلَتِهِ وَ بَسْطُ یَدِهِ فِی هَلَاکِ أَعْدَائِهِ
امام صادق- علیه السّلام- فرمود: در صاحب امر- علیه السّلام- سنّتهایى است
از پیامبران، سنّتى از «نوح» است و آن طول عمرش و ظهور دولتش و باز بودن
دستش در از بین بردن دشمنانش مىباشد. و سنّتى از «موسى» که مانند او از
دشمنان مىگریزد. و سنّتى از «عیسى» که در باره او مانند عیسى- علیه
السّلام- سخنانى گفته مىشود. و سنّتى از «یوسف» که مانند او در پرده است و
میان مردم مىباشد و مردم او را مىبینند ولى نمىشناسند. و سنّتى از
«محمّد»- صلّى اللَّه علیه و آله- که مانند او هدایت مىکند و به روش او
مىرود و مانند او با شمشیر قیام مىکند. جلوههاى اعجاز معصومین علیهم السلام ص : 643 و مهدى موعود، ترجمه بحار الأنوار ،متن،ص:478
3. َ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لَمَّا
حَضَرَتْ یُوسُفَ ع الْوَفَاةُ جَمَعَ شِیعَتَهُ وَ أَهْلَ بَیْتِهِ
فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَیْهِ ثُمَّ حَدَّثَهُمْ بِشِدَّةٍ
تَنَالُهُمْ یُقْتَلُ فِیهَا الرِّجَالُ وَ تُشَقُّ بُطُونُ الْحَبَالَى وَ
تُذْبَحُ الْأَطْفَالُ حَتَّى یُظْهِرَ اللَّهُ الْحَقَّ فِی الْقَائِمِ
مِنْ وُلْدِ لَاوَى بْنِ یَعْقُوبَ وَ هُوَ رَجُلٌ أَسْمَرُ طُوَالُ وَ
نَعَتَهُ لَهُمْ بِنَعْتِهِ فَتَمَسَّکُوا بِذَلِکَ وَ وَقَعَتِ
الْغَیْبَةُ وَ الشِّدَّةُ عَلَى بَنِی إِسْرَائِیلَوَ هُمْ مُنْتَظِرُونَ
قِیَامَ الْقَائِمِ أَرْبَعَ مِائَةِ سَنَةٍ حَتَّى إِذَا بُشِّرُوا
بِوِلَادَتِهِ وَ رَأَوْا عَلَامَاتِ ظُهُورِهِ وَ اشْتَدَّتْ عَلَیْهِمُ
الْبَلْوَى وَ حُمِلَ عَلَیْهِمْ بِالْخَشَبِ وَ الْحِجَارَةِ وَ طُلِبَ
الْفَقِیهُ الَّذِی کَانُوا یَسْتَرِیحُونَ إِلَى أَحَادِیثِهِ فَاسْتَتَرَ
وَ رَاسَلُوهُ فَقَالُوا کُنَّا مَعَ الشِّدَّةِ نَسْتَرِیحُ إِلَى
حَدِیثِکَ فَخَرَجَ بِهِمْ إِلَى بَعْضِ الصَّحَارِی وَ جَلَسَ
یُحَدِّثُهُمْ حَدِیثَ الْقَائِمِ وَ نَعْتَهُ وَ قُرْبَ الْأَمْرِ وَ
کَانَتْ لَیْلَةً قَمْرَاءَ فَبَیْنَا هُمْ کَذَلِکَ إِذْ طَلَعَ
عَلَیْهِمْ مُوسَى ع وَ کَانَ فِی ذَلِکَ الْوَقْتِ حَدِیثَ السِّنِّ وَ
قَدْ خَرَجَ مِنْ دَارِ فِرْعَوْنَ یُظْهِرُ النُّزْهَةَ فَعَدَلَ عَنْ
مَوْکِبِهِ وَ أَقْبَلَ إِلَیْهِمْ وَ تَحْتَهُ بَغْلَةٌ وَ عَلَیْهِ
طَیْلَسَانُ خَزٍّ فَلَمَّا رَآهُ الْفَقِیهُ عَرَفَهُ بِالنَّعْتِ فَقَامَ
إِلَیْهِ وَ انْکَبَّ عَلَى قَدَمَیْهِ فَقَبَّلَهُمَا ثُمَّ قَالَ
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یُمِتْنِی حَتَّى أَرَانِیَکَ فَلَمَّا
رَأَى الشِّیعَةُ ذَلِکَ عَلِمُوا أَنَّهُ صَاحِبُهُمْ فَأَکَبُّوا عَلَى
الْأَرْضِ شُکْراً لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَمْ یَزِدْهُمْ عَلَى أَنْ
قَالَ أَرْجُو أَنْ یُعَجِّلَ اللَّهُ فَرَجَکُمْ ثُمَّ غَابَ بَعْدَ
ذَلِکَ وَ خَرَجَ إِلَى مَدِینَةِ مَدْیَنَ فَأَقَامَ عِنْدَ شُعَیْبٍ مَا
أَقَامَ فَکَانَتِ الْغَیْبَةُ الثَّانِیَةُ أَشَدَّ عَلَیْهِمْ مِنَ
الْأُولَى وَ کَانَتْ نَیِّفاً وَ خَمْسِینَ سَنَةً وَ اشْتَدَّتِ
الْبَلْوَى عَلَیْهِمْ وَ اسْتَتَرَ الْفَقِیهُ فَبَعَثُوا إِلَیْهِ
أَنَّهُ لَا صَبْرَ لَنَا عَلَى اسْتِتَارِکَ عَنَّا فَخَرَجَ إِلَى بَعْضِ
الصَّحَارِی وَ اسْتَدْعَاهُمْ وَ طَیَّبَ نُفُوسَهُمْ وَ أَعْلَمَهُمْ
أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحَى إِلَیْهِ أَنَّهُ مُفَرِّجٌ عَنْهُمْ
بَعْدَ أَرْبَعِینَ سَنَةً فَقَالُوا بِأَجْمَعِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ
فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ قُلْ لَهُمْ قَدْ جَعَلْتُهَا
ثَلَاثِینَ سَنَةً لِقَوْلِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ فَقَالُوا کُلُّ
نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ قُلْ لَهُمْ قَدْ
جَعَلْتُهَا عِشْرِینَ سَنَةً فَقَالُوا لَا یَأْتِی بِالْخَیْرِ إِلَّا
اللَّهُ فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَیْهِ قُلْ لَهُمْ قَدْ جَعَلْتُهَا عَشْراً
فَقَالُوا لَا یَصْرِفُ السُّوءَ إِلَّا اللَّهُ فَأَوْحَى اللَّهُ
إِلَیْهِ قُلْ لَهُمْ لَا تَبْرَحُوا فَقَدْ أَذِنْتُ لَکُمْ فِی
فَرَجِکُمْ فَبَیْنَا هُمْ کَذَلِکَ إِذْ طَلَعَ مُوسَى ع رَاکِباً
حِمَاراً فَأَرَادَ الْفَقِیهُ أَنْ یُعَرِّفَ الشِّیعَةَ مَا
یَسْتَبْصِرُونَ بِهِ فِیهِ وَ جَاءَ مُوسَى حَتَّى وَقَفَ عَلَیْهِمْ
فَسَلَّمَ عَلَیْهِمْ فَقَالَ لَهُ الْفَقِیهُ مَا اسْمُکَ فَقَالَ مُوسَى
قَالَ ابْنُ مَنْ قَالَ ابْنُ عِمْرَانَ قَالَ ابْنُ مَنْقَالَ ابْنُ
قَاهِثِ بْنِ لَاوَى بْنِ یَعْقُوبَ قَالَ بِمَا ذَا جِئْتَ قَالَ جِئْتُ
بِالرِّسَالَةِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَامَ إِلَیْهِ
فَقَبَّلَ یَدَهُ ثُمَّ جَلَسَ بَیْنَهُمْ فَطَیَّبَ نُفُوسَهُمْ وَ
أَمَرَهُمْ أَمْرَهُ ثُمَّ فَرَّقَهُمْ فَکَانَ بَیْنَ ذَلِکَ الْوَقْتِ وَ
بَیْنَ فَرَجِهِمْ بِغَرْقِ فِرْعَوْنَ أَرْبَعُونَ سَنَة کمال الدین و تمام النعمة ج1 ص : 145
رسول خدا فرمود چون مرگ یوسف رسید شیعیان و خاندان خود را جمع کرد و حمد و
ثناى الهى گفت و سپس آنها را از سختى آینده آنان خبر داد و گفت در این سختى
مردان را بکشند و شکم زنان آبستن را بدرند و کودکان را سر ببرند تا خدا حق
را در قائم از فرزندان لاوى بن یعقوب ظاهر کند و او مردى گندم گون و بلند
قامت است و صفات او را برشمرد و سفارش کرد که باین وصیت من متمسک باشید،
دوره غیبت و سختى بنى اسرائیل فرا رسید و مدت چهار صد سال در انتظار قیام
قائم بسر بردند تا آنگاه که مژده تولد او را دریافتند و نشانههاى ظهورش را
دیدند و گرفتارى سختتر شد و با سنگ بآنها حمله شد و دانشمندى که باحادیث
او آرامش میگرفتند تحت تعقیب قرار گرفت و پنهان شد و آنها را واگذاشت باو
گفتند مادر هنگام سختى بگفتههاى تو دلخوش بودیم آنها را در یک بیابانى برد
و نشست و حدیث قائم و اوصاف و مژده نزدیک بودن ظهور او را بآنها میگفت
شبمهتابى بودپ و در همین میان موسى علیه السلام بر آنها وارد شد، در این
وقت تازه جوانى بود و از خانه فرعون بیرون آمده و گردش میکرد از میان موکب
خود کناره گرفته و سوار بر استر بود و طیلسان خزى بدوش داشت و نزد آنها
آمد، چون آن دانشمند او را دید از صفات او ویرا شناخت، برخاست و خود را
بپاى او انداخت و بوسه زد و گفت حمد خدا را که نمردم تا تو را دیدم چون
پیروانش چنین دیدند دانستند که او ناجى آنها است همه بشکرانه خداى عز و جل
بر زمین افتادند موسى جز این کلمه نگفت که امیدوارم خداى عز و جل فرج شما
را زود برساند سپس غائب شد و رفت به شهر مدین و نزد شعیب مدتها ماند، این
غیبت دوم براى آنها سختتر از اولى بود و پنجاه و چند سال طول کشید و
گرفتارى آنها سخت شد و دانشمند هم پنهان شد، فرستادند خدمت او که ما بر
پنهانى تو صبر نتوانیم رفت بیک بیابانى و آنها را خواست و با گفتههاى خود
خوشدل ساخت و بآنها اعلام کرد که خداى عز و جل باو وحى کرده است که بعد از
چهل سال فرج بدهد همه گفتند الحمد للَّه خدا باو وحى کرد بگو بآنها که آن
را بسى سال تخفیف دادم که الحمد لله گفتند، گفتند هر نعمتى از خداست خدا
باو وحى کرد بآنها بگو آن را تا بیست سال تخفیف دادم، گفتند کسى خبر نیاورد
جز خدا، خدا باو وحى کرد که آن را تا ده سال کم کردم، گفتند جلو بدى را
نگیرد جز خدا، باو خطاب رسید که بآنان بگو از جاى خود حرکت نکنید اکنون
اجازه فرج شما را دادم در این میانه موسى علیه السلام نمودار شد سوار بر
الاغى بود و دانشمند خواست وظائف شیعه را نسبت باو شرح دهد، موسى آمد تا
نزد آنها توقف کرد و بر آنها سلام داد دانشمند باو گفت چه نام دارى؟ گفت
موسى گفت نام پدرت چیست؟ گفت عمران، پدر او کیست فاهت بن لاوى بن یعقوب؟
براى چه آمدى؟برسالت از طرف خداى عز و جل،پ دانشمند برخاست و دست او را
بوسید سپس با آنها نشست و آنها را خوشدل کرد و دستورات خود را بآنها داد و
آنها را متفرق ساخت و از این وقت تا غرق فرعون و فرج آنها چهل سال طول کشید
4. حدیث عنوان بصری:
ُ عَنْ عُنْوَانَ الْبَصْرِیِّ وَ کَانَ
شَیْخاً کَبِیراً قَدْ أَتَى عَلَیْهِ أَرْبَعٌ وَ تِسْعُونَ سَنَةً قَالَ
کُنْتُ أَخْتَلِفُ إِلَى مَالِکِ بْنِ أَنَسٍ سِنِینَ فَلَمَّا قَدِمَ
جَعْفَرٌ الصَّادِقُ ع الْمَدِینَةَ اخْتَلَفْتُ إِلَیْهِ وَ أَحْبَبْتُ
أَنْ آخُذَ عَنْهُ کَمَا أَخَذْتُ عَنْ مَالِکٍ فَقَالَ لِی یَوْماً إِنِّی
رَجُلٌ مَطْلُوبٌ وَ مَعَ ذَلِکَ لِی أَوْرَادٌ فِی کُلِّ سَاعَةٍ مِنْ
آنَاءِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ فَلَا تَشْغَلْنِی عَنْ وِرْدِی وَ خُذْ
عَنْ مَالِکٍ وَ اخْتَلِفْإِلَیْهِ کَمَا کُنْتَ تَخْتَلِفُ إِلَیْهِ
فَاغْتَمَمْتُ مِنْ ذَلِکَ وَ خَرَجْتُ مِنْ عِنْدِهِ وَ قُلْتُ فِی
نَفْسِی لَوْ تَفَرَّسَ فِیَّ خَیْراً لَمَا زَجَرَنِی عَنِ الِاخْتِلَافِ
إِلَیْهِ وَ الْأَخْذِ عَنْهُ فَدَخَلْتُ مَسْجِدَ الرَّسُولِ ص وَ
سَلَّمْتُ عَلَیْهِ ثُمَّ رَجَعْتُ مِنَ الْغَدِ إِلَى الرَّوْضَةِ وَ
صَلَّیْتُ فِیهَا رَکْعَتَیْنِ وَ قُلْتُ أَسْأَلُکَ یَا اللَّهُ یَا
اللَّهُ أَنْ تَعْطِفَ عَلَیَّ قَلْبَ جَعْفَرٍ وَ تَرْزُقَنِی مِنْ
عِلْمِهِ مَا أَهْتَدِی بِهِ إِلَى صِرَاطِکَ الْمُسْتَقِیمِ وَ رَجَعْتُ
إِلَى دَارِی مُغْتَمّاً وَ لَمْ أَخْتَلِفْ إِلَى مَالِکِ بْنِ أَنَسٍ
لِمَا أُشْرِبَ قَلْبِی مِنْ حُبِّ جَعْفَرٍ فَمَا خَرَجْتُ مِنْ دَارِی
إِلَّا إِلَى الصَّلَاةِ الْمَکْتُوبَةِ حَتَّى عِیلَ صَبْرِی «1» فَلَمَّا
ضَاقَ صَدْرِی تَنَعَّلْتُ وَ تَرَدَّیْتُ وَ قَصَدْتُ جَعْفَراً وَ کَانَ
بَعْدَ مَا صَلَّیْتُ الْعَصْرَ فَلَمَّا حَضَرْتُ بَابَ دَارِهِ
اسْتَأْذَنْتُ عَلَیْهِ فَخَرَجَ خَادِمٌ لَهُ فَقَالَ مَا حَاجَتُکَ
فَقُلْتُ السَّلَامُ عَلَى الشَّرِیفِ فَقَالَ هُوَ قَائِمٌ فِی مُصَلَّاهُ
فَجَلَسْتُ بِحِذَاءِ بَابِهِ فَمَا لَبِثْتُ إِلَّا یَسِیراً إِذْ خَرَجَ
خَادِمٌ فَقَالَ ادْخُلْ عَلَى بَرَکَةِ اللَّهِ فَدَخَلْتُ وَ سَلَّمْتُ
عَلَیْهِ فَرَدَّ السَّلَامَ وَ قَالَ اجْلِسْ غَفَرَ اللَّهُ لَکَ
فَجَلَسْتُ فَأَطْرَقَ مَلِیّاً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَ قَالَ أَبُو مَنْ
قُلْتُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ قَالَ ثَبَّتَ اللَّهُ کُنْیَتَکَ وَ
وَفَّقَکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا مَسْأَلَتُکَ فَقُلْتُ فِی نَفْسِی
لَوْ لَمْ یَکُنْ لِی مِنْ زِیَارَتِهِ وَ التَّسْلِیمِ غَیْرُ هَذَا
الدُّعَاءِ لَکَانَ کَثِیراً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ ثُمَّ قَالَ مَا
مَسْأَلَتُکَ فَقُلْتُ سَأَلْتُ اللَّهَ أَنْ یَعْطِفَ قَلْبَکَ عَلَیَّ وَ
یَرْزُقَنِی مِنْ عِلْمِکَ وَ أَرْجُو أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَجَابَنِی
فِی الشَّرِیفِ مَا سَأَلْتُهُ فَقَالَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَیْسَ
الْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ إِنَّمَا هُوَ نُورٌ یَقَعُ فِی قَلْبِ مَنْ
یُرِیدُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَنْ یَهْدِیَهُ فَإِنْ أَرَدْتَ
الْعِلْمَ فَاطْلُبْ أَوَّلًا فِی نَفْسِکَ حَقِیقَةَ الْعُبُودِیَّةِ وَ
اطْلُبِ الْعِلْمَ بِاسْتِعْمَالِهِ وَ اسْتَفْهِمِ اللَّهَ یُفْهِمْکَ
قُلْتُ یَا شَرِیفُ فَقَالَ قُلْ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ قُلْتُ یَا
أَبَا عَبْدِ اللَّهِ مَا حَقِیقَةُ الْعُبُودِیَّةِ قَالَ ثَلَاثَةُ
أَشْیَاءَ أَنْ لَا یَرَى الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ
مِلْکاً لِأَنَّ الْعَبِیدَ لَا یَکُونُ لَهُمْ مِلْکٌ یَرَوْنَ الْمَالَ
مَالَ اللَّهِ یَضَعُونَهُ حَیْثُ أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِهِ وَ لَا
یُدَبِّرُ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِیراً وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ
فِیمَا أَمَرَهُ تَعَالَى بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْهُ فَإِذَا لَمْ یَرَ
الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِیمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ تَعَالَى مِلْکاً هَانَ
عَلَیْهِ الْإِنْفَاقُ فِیمَا أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى أَنْ یُنْفِقَ
فِیهِ وَ إِذَا فَوَّضَ الْعَبْدُ تَدْبِیرَ نَفْسِهِ عَلَى مُدَبِّرِهِ
هَانَ عَلَیْهِ مَصَائِبُ الدُّنْیَا وَ إِذَا اشْتَغَلَ الْعَبْدُ بِمَا
أَمَرَهُ اللَّهُ تَعَالَى وَ نَهَاهُ لَا یَتَفَرَّغُ مِنْهُمَا إِلَى
الْمِرَاءِ وَ الْمُبَاهَاةِ مَعَ النَّاسِ فَإِذَا أَکْرَمَ اللَّهُ
الْعَبْدَ بِهَذِهِ الثَّلَاثَةِ هَانَعَلَیْهِ الدُّنْیَا وَ إِبْلِیسُ
وَ الْخَلْقُ وَ لَا یَطْلُبُ الدُّنْیَا تَکَاثُراً وَ تَفَاخُراً وَ لَا
یَطْلُبُ مَا عِنْدَ النَّاسِ عِزّاً وَ عُلُوّاً وَ لَا یَدَعُ أَیَّامَهُ
بَاطِلًا فَهَذَا أَوَّلُ دَرَجَةِ التُّقَى قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ
تَعَالَى تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ
عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ
قُلْتُ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ أَوْصِنِی قَالَ أُوصِیکَ بِتِسْعَةِ
أَشْیَاءَ فَإِنَّهَا وَصِیَّتِی لِمُرِیدِی الطَّرِیقِ إِلَى اللَّهِ
تَعَالَى وَ اللَّهَ أَسْأَلُ أَنْ یُوَفِّقَکَ لِاسْتِعْمَالِهِ ثَلَاثَةٌ
مِنْهَا فِی رِیَاضَةِ النَّفْسِ «1» وَ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا فِی الْحِلْمِ
وَ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا فِی الْعِلْمِ فَاحْفَظْهَا وَ إِیَّاکَ وَ
التَّهَاوُنَ بِهَا قَالَ عُنْوَانُ فَفَرَّغْتُ قَلْبِی لَهُ فَقَالَ
أَمَّا اللَّوَاتِی فِی الرِّیَاضَةِ فَإِیَّاکَ أَنْ تَأْکُلَ مَا لَا
تَشْتَهِیهِ فَإِنَّهُ یُورِثُ الْحَمَاقَةَ وَ الْبَلَهَ وَ لَا تَأْکُلْ
إِلَّا عِنْدَ الْجُوعِ وَ إِذَا أَکَلْتَ فَکُلْ حَلَالًا وَ سَمِّ
اللَّهَ وَ اذْکُرْ حَدِیثَ الرَّسُولِ ص مَا مَلَأَ آدَمِیٌّ وِعَاءً
شَرّاً مِنْ بَطْنِهِ فَإِنْ کَانَ وَ لَا بُدَّ فَثُلُثٌ لِطَعَامِهِ وَ
ثُلُثٌ لِشَرَابِهِ وَ ثُلُثٌ لِنَفَسِهِ وَ أَمَّا اللَّوَاتِی فِی
الْحِلْمِ فَمَنْ قَالَ لَکَ إِنْ قُلْتَ وَاحِدَةً سَمِعْتَ عَشْراً
فَقُلْ إِنْ قُلْتَ عَشْراً لَمْ تَسْمَعْ وَاحِدَةً وَ مَنْ شَتَمَکَ
فَقُلْ لَهُ إِنْ کُنْتَ صَادِقاً فِیمَا تَقُولُ فَأَسْأَلُ اللَّهَ أَنْ
یَغْفِرَ لِی وَ إِنْ کُنْتَ کَاذِباً فِیمَا تَقُولُ فَاللَّهَ أَسْأَلُ
أَنْ یَغْفِرَ لَکَ وَ مَنْ وَعَدَکَ بِالْخَنَا «2» فَعِدْهُ
بِالنَّصِیحَةِ وَ الرِّعَاءِ وَ أَمَّا اللَّوَاتِی فِی الْعِلْمِ
فَاسْأَلِ الْعُلَمَاءَ مَا جَهِلْتَ وَ إِیَّاکَ أَنْ تَسْأَلَهُمْ
تَعَنُّتاً وَ تَجْرِبَةً وَ إِیَّاکَ أَنْ تَعْمَلَ بِرَأْیِکَ شَیْئاً وَ
خُذْ بِالاحْتِیَاطِ فِی جَمِیعِ مَا تَجِدُ إِلَیْهِ سَبِیلًا وَ اهْرُبْ
مِنَ الْفُتْیَا هَرَبَکَ مِنَ الْأَسَدِ وَ لَا تَجْعَلْ رَقَبَتَکَ
لِلنَّاسِ جِسْراً قُمْ عَنِّی یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ فَقَدْ نَصَحْتُ
لَکَ وَ لَا تُفْسِدْ عَلَیَّ وِرْدِی فَإِنِّی امْرُؤٌ ضَنِینٌ بِنَفْسِی
وَ السَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى (بحار الأنوار الجامعة لدرر
أخبار الأئمة الأطهار ج1 ص : 221 و مشکاة الانوار- 705 )
عنوان بصرى که پیرمردى نود و چهار سالهاى بود گوید: حدود دو سال با مالک
بن انس رفت و آمد داشتم، هنگامى که امام صادق علیه السّلام وارد مدینه شد،
خدمت آن حضرت مىرسیدم و دوست داشتم آنچه را از مالک مىآموختم از آن حضرت
بیاموزم، روزى حضرت به من فرمود: من از طرف حکومت تحت نظر مىباشم، بعلاوه
اینکه در هر ساعت از شب و روز نیز اوراد و اذکارى دارم که باید بگویم، مرا
از گفتن ذکر باز مدار، و همان طور که قبلا نزد مالک مىرفتى حالا هم برو و
مسائلت را از او بپرس، من از این سخنان غمگین شدم، و از نزد ایشان رفتم، و
با خود گفتم: اگر در من خیرى مىدید مرا از خود نمىراند، و به مالک حواله
نمىنمود، بار دیگر وارد مسجد رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله شدم و بر
امام علیه السّلام سلام کردم، سپس از کنار قبر پیامبر وارد حرم شدم و در
آنجا دو رکعت نماز خواندم، و گفتم: خدایا! از تو مىخواهم که دل جعفر را به
طرف من متمایل سازى، و از علم او نصیبم گردانى تا با آن به راه راست هدایت
شوم.
بعد با غم و اندوه به طرف خانهام رفتم، و چون محبت جعفر در دلم جاى گرفته
بود دیگر نزد مالک هم نرفتم، از آن به بعد از منزلم خارج نشدم مگر براى
خواندن نماز واجب، تا اینکه صبرم تمام شد، و چون دلتنگ شدم کفشم را پوشیدم و
رداء بر دوش انداختم و بعد از خواندن نماز عصر به طرف منزل جعفر حرکت
نمودم، چون بدان جا رسیدم اجازه ورود خواستم، خادم ایشان بیرون آمد و گفت:
چه مىخواهى؟ گفتم:
خواستم خدمت آن بزرگوار برسم و سلامى بدهم، گفت: ایشان نماز مىخوانند،
کنار در توقف نمودم، بعد از مدت کمى خادم بار دیگر آمد و گفت: بر برکت خدا
وارد شو، وارد شدم و سلام کردم، ایشان پاسخم را دادند و فرمود: بنشین خدا
تو را رحمت کند، نشستم و ایشان بعد از احوال پرسى سرش را بلند کرد و فرمود:
کنیهات چیست؟ گفتم: أبو عبد اللَّه. فرمود: خداوند کنیهات را مستدام
بدارد، و در آنچه رضاى اوست موفق بدارد، با خود گفتم: اگر از این ملاقات و
عرض سلام خدمت حضرت هیچ بهره دیگرى غیر از این دعا نداشته باشد، برایم خیر
بسیارى است.سپس حضرت اندکى تأمّل نمود، آنگاه سرش را بلند کرد و فرمود: یا
أبا عبد اللَّه! چه مىخواهى؟ گفتم: از خدا خواستهام که دلت را بر من
متمایل گرداند و از علمت به من نصیب گرداند، و از خداوند امید دارم که هر
چه من از آن بزرگوار مىپرسم پاسخم گوید.
حضرت فرمود: یا أبا عبد اللَّه! علم و دانش به یادگیرى نیست، بلکه نورى است
در دل کسى که خداى متعال مىخواهد او را هدایت کند، اگر طالب علم هستى
ابتدا بندگى حقیقى را در خود به وجود آور، و علم را براى عمل کردن بیاموز، و
از خداوند فهم بخواه تا تو را فهیم گرداند، گفتم: اى شریف! فرمود: بگو: یا
أبا عبد اللَّه، گفتم: یا ابا عبد اللَّه! حقیقت بندگى چیست؟ فرمود: به سه
چیز است: اول اینکه بنده آنچه را خدا به او بخشیده ملک خود نداند، زیرا
بندگان مالک نیستند، بلکه مال را از آن خدا مىبینند، و هر کجا خدا فرمان
داد مصرفش مىکنند، دوم اینکه: بنده تدبیر امور خودش را نمىنماید، سوم
اینکه: تمام وقت خود را صرف انجام اوامر خدا و ترک نواهى او کند، بنا بر
این؛ هر گاه بنده چیزى را که خدا به او بخشیده ملک خود نداند انفاقش در راه
خدا بر وى آسان گردد، و هر گاه تدبیر امورش را به دست مدبّر واقعى سپرد،
سختیهاى دنیا برایش آسان شود، و هر گاه بنده به امر و نهى خدا گردن نهاد،
هیچ گاه با مردم جدال نمىکند، و به آنان فخر نمىفروشد.
هر گاه خداوند به بنده این سه خصلت را عطا فرمود، دنیا و شیطان و مردم در
نظرش خوار مىشود، و به خاطر مال جمع کردن و فخر فروشى به دنبال دنیا
نمىرود، و از مردم عزّت و مقام نمىطلبد، و اوقاتش را هدر نمىدهد، این
اوّلین درجه پرهیزگاران است، خداوند متعال مىفرماید: (جهان آخرت را براى
کسانى مهیّا نمودیم که در روى زمین دنبال مقامپرستى نرفته و مرتکب فساد
نشده باشند و پایان نیک براى پرهیزگاران است).گفتم: یا ابا عبد اللَّه! مرا
نصیحتى فرما، فرمود: تو را به نه چیز سفارش مىکنم، و این نه چیز سفارش من
است به کسانى که پویندگان راه به سوى خدا هستند، و از خداوند مىخواهم که
تو را در عمل به آنها توفیق عنایت فرماید، سه تاى آنها در تربیت نفس است، و
سه تاى آنها در بردبارى، و سه تاى آنها در علم، آنها را به خاطر بسپار، و
در مورد آنها سهل انگارى مکن، عنوان گوید: دلم را براى شنیدن آماده ساختم.
حضرت فرمود: اما سه وصیتى که به تربیت نفس مربوط مىشود: اول اینکه: آنچه
را دوست ندارى نخور، زیرا موجب حماقت و نادانى مىشود، دوّم اینکه: تا
گرسنه نشدى غذا نخور، و هر گاه خواستى غذا بخورى غذایت حلال باشد و بسم
اللَّه بگو، و به یاد آور سخن رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله را که
فرمود: آدمى ظرفى را بدتر از شکمش پر نکند، در این صورت اگر ناچار شد یک
سوم آن را براى غذایش، و یک سومش را براى نوشیدنى، و یک سوم دیگر را براى
نفس کشیدن بگذارد.
اما آن سه خصلت که در بردبارى است: اول اینکه، اگر کسى به تو گفت: اگر یکى
بگویى ده تا مىشنوى، بگو: اگر ده تا هم بگویى یکى نمىشنوى، دوم اینکه،
اگر کسى دشنامت داد بگو: اگر تو راست مىگویى از خدا مىخواهم که مرا
ببخشد، و اگر دروغ مىگویى از خدا مىخواهم که تو را ببخشد، سوم اینکه: اگر
کسى تو را تهدید نمود تو او را اندرز ده و برایش دعا کن.
و اما آن سه خصلت که در علم است: اول اینکه، آنچه را نمىدانى از علما
بپرس، و هرگز براى سرزنش کردن و آزمایش نمودن آنها سؤال نکنى، از عمل کردن
به رأى خود بر حذر باش، و در هر چه احتیاط را مناسب مىبینى احتیاط کن، و
از فتوى دادن بگریز همان گونه که از دست شیر مىگریزى، و گردن خود را پل
براى مردم قرار مده، بعد فرمود: اینک برخیز و برو یا ابا عبد اللَّه، من
نصایح خود را به تو گفتم، و مزاحم ذکر گفتنم نشو، زیرا من انسانى هستم که
بر اوقاتم مواظبم، و السّلام.
- ۹۰/۰۴/۲۵
نیمه شعبان مبارک
اینشالله بتونیم روز موعود از پیروان آن حضرت باشیم