سیــــاه مشــق

بس نقش خامه زیر و زبر گشت تا از آن .............. نقشی چنین ز دقت صانع شد انتخاب

سیــــاه مشــق

بس نقش خامه زیر و زبر گشت تا از آن .............. نقشی چنین ز دقت صانع شد انتخاب

سلام.
به "سیاه مشق" هایم خوش امدید.
دوستانی که لطف می کنید و نظر می گذارید، یه لطف دیگه هم بکنید و خصوصی نظر نگذارید تا دیگران هم بهره مند شوند مگه جایی که واقعا ضرورت داره.
ممنون از همه دوستانی که نظر می گذارند و من رو با کلماتی بیشتر آشنا می کنند.
پایدار باشید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها

۴۹ مطلب با موضوع «اخلاقی» ثبت شده است

آش رشته

پنجشنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۰، ۰۴:۵۷ ب.ظ

زیر اجاق رو روشن کرد. شعله را متناسب با بزرگی قابلمه تنظیم کرد. قابلمه پرآب را گذاشت روی اجاق. اول نمک. بعد نخود و لوبیا را ریخت تو قابلمه. با دقت نگاه می کردم ببینم چه کارایی می کنه. نخود دو لیوان، لوبیا دو لیوان.می ذاره اب جوش بیاد. در قابلمه رو می ذاره. اجاق دیگه ای رو روشن می کنه. قابلمه کوچک تری می ذاره. آب و نمک و یه لیوان عدس را می ریزه و در قابلمه رو م یذاره. تا یکساعت کارش این بود که هی می یومد و چک می کرد که آبش تموم نشده باشه و شعله زیرش تنطیم باشه..

بعد از یک ساعت،  عدس رو خاموش کرده، سبزی رو رشته آش رو می ریزه، تو قابلمه ادویه می زنه. آرام آرام این مواد را هم می زنه. ازش می پرسم چرا لپه توش نمی ریزی؟ چرا لیمو عمانی بهش اضافه نمی کنی؟ یا اصلا چرا رب گوجه نمی زنی؟ یک لبخندی می زنه و میگه: اونوقت که دیگه نمی شه آش رشته....ماهی تابه رو می ذاره رو اجاق و شروع می کنه به سرخ کردن پیازهای خرد شده. ..اخرش آش رو میریزه تو یه کاسه بزرگ و با پیاز تزیینش می کنه.
می رم تو فکر. به جوابی که به سوالم داد فکر می کنم که چرا توش لیمو عمانی و لپه و .. نمی ریزه؟
 « اونوقت که دیگه نمی شه آش رشته »


کلاس آشپزی راه ننداختما. فقط داشتم فکر می کردم ما هم مثل همین قابلمه هستیم. قراره یک آش رشته خوب بشیم یا یک چیزی که نه اسم غذا داره و نه خوشمزه ست و نه به درد کسی می خوره؟ خب قاعدتا اگه قراره ته بگیریم و بسوزیم و معلوم نباشه که چی می شیم و به درد کسی نخوریم که هیچ. اما اگه می خوایم یه آش رشته ی خوب و جا افتاده بشیم اول باید بفهمیم که وجود ما مثل ظرفی می مونه که هرچی توش بریزی، آخرش اثر همون رو نشونت میده.1 نباید هر چیزی  بخونیم و بشنویم و ببینیم. اگه مواد اضافی و به درد نخور بریزیم تو قابلمه که دیگه نمی شیم «آش رشته»
باید توجه داشته باشم که از همون اول که تصمیم گرفتیم آشی بشیم که اثر بخش باشیم، رو شعله حرارت می ریم و سختی هایی رو می بینیم. شعله رو هم خدا همیشه متناسب با ظرف و عمر و ظرفیت ما تنظیم می کنه2. نگران این قسمتش نباش. فقط ما باید بتونیم گرمای این شعله رو تحمل کنیم تا بپزیم.
وقتی داری آش رشته ات رو می پزی باید بدونی اول چی توش بریزی و دوم چی3. اگه اونی رو که اول باید بریزی دیر بریزی خوب جا نمی افته و اونی رو که اخر بریزی همون اول انجام بدی باز هم نتیجه خوب نمی ده و له می شه. حواست باشه کارات رو به ترتیب انجام بدی. پله ها رو یکی یکی بالا بری. یه هو نخوای بپری پله سوم که می افتی.
...نخود دو لیوان برداشت. لوبیا هم ... هر کاری رو که انجام می دم باید متناسب باشه با اون ظرف4 و ...حساب کن دو کیلو بریزی تو یه ظرف یه کیلویی. اونوقت هم ظرف به نظر نمی یاد و چیز مزخرفی می شه هم اون دو کیلو موادت از بین می ره و ....
در مدت پخت آش رشته وجودت، هی باید چک کنی که نکنه آب قابلمه تموم شده باشه..هی باید چک کنی خودتو که کارات درست پیش بره، باید بامعیار ها بسنجیم 5و به کسایی که بلدن و میتونن مراقب باشن بگیم.  باید حواست باشه که یکی، همیشه حواسش به تو باشه. خدا. ائمه. عالمان دین.

فقط یادمون باشه  پیازهامون رو هم سرخ کنیم . اخلاق و اعمالمون رو زیبا انجام بدیم6 تا وقتی که آش رو تو ظرف کشیدیم، پیاز داغی هم برای تزیین داشته باشیم.

حوصله کردی یک باره دیگه دستور پخت رو بخون و ببین خودت چه جوری داری می پزی...

آش رشته خوبی می شی به شرطی که بخوای

بعدا نوشت: خوشحالم از اینکه دوستای خدایی دارم.7   می دونید چرا؟ اگه من یادم بره یا تنبلی کنم یا هر چی بهم متذکر می شین که : پس روایاتش کو؟ این خیلی خوبه. ممنون که اینقدر اهل بیت رو دوست دارید. اینقدری که مطلب رو بدون روایت نمی تونید بخونید. می خونیدها ولی خب می گین یه چیزیش کمه. ممنونم. روایات رو در ادامه مطلب گذاشتم . قشنگ و با مفهومه. بخونینش. همین خوندنش برکت می یاره. خیلی هم برکت می یاره.

قرار ساعت 4 صبح من

شنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۰، ۰۶:۲۴ ق.ظ

هنوز نرسیدم خونه. باید بیام ببینم کسی برام پیغامی کذاشته یا نه. دکمه تلفن رو می زنم ببینم صدای اشنا رو می شنوم یا نه. همش منتظرم. درونم غوغایی است . اروم و قرار ندارم. ای کاش زنگ زده باشه و برای فردا قراری بزاریم و ببینمش. اولی ...او نبود. دومی او نبود. سومی ... بازم او نبود... دیگه ناامید می شم . اروم می شینم رو زمین که یه هو .. اره خودشه . صدای خودشه...از جا می پرم. ..انگار که همین الان تماس گرفته. صداش رو می شنوم. برای فردا قرار گذاشته. حفظ می کنم. ساعت 4 صبح . میدان امام حسین. با چه ذوق و شوقی به ساعتم نگاه می کنم. ساعت  دوازده و نیم شب است. حساب میکنم تا صبح چقدر راه مونده. نه برای اینکه چند ساعت می تونم بخوابم بلکه برای اینکه چند ساعت دیگه می تونم ببینمش. سه ساعت و نیم دیگه می تونم ببینمش. می رم دوش می گیرم که پاکیزه باشم. چراغهارو خاموش می کنم که بخوابم. اما خوابم نمی بره.بعداز مدتی یواش یواش پلک هام گرم می شه و خوابم می بره. از جا می پرم. ساعت رو نگاه میکنم. هنوز ساعت یک و نیمه. می خوابم دوباره ...باز از جا می پرم. ساعت دو شده. می خوابم بازم..دوباره.. ساعت دو و نیم. ..باز می خوابم و دوباره از جا می پرم...ساعت یه ربع به سه...دیگه نمی تونم بخوابم. بلند می شم و حاضر می شم و می رم تا به قرار ساعت 4 صبحم برسم. هیشکی بیرون نیست. همه جا سکوت و تاریکی شبه. صدای جیرجیرک ها هم می یاد. ..می رم ..زودتر از قرار می رسم. چقدر این قرار برام مهم و حیاتی بود.

خدا هم مدت هاست داره به ما زنگ می زنه و رو قلبمون پیغام کذاشته..من چقدر منتظر پیامش هستم؟ اگه یه کم خدای مهربونم رو دوست می داشتم حواسم بهش بود که کی بهم زنگ می زنه. اگه 4 صبح هم باهام قرار بزاره که گذاشته نمی گم اخه 4 صبح هم ساعته قرار گذاشتنه که تو با من قرار گذاشتی! چون مشتاقم که ببینمش و باهاش حرف بزنم. برای همین اشتیاقه که منتظر هستم هر شب بهم بگه 4 صبح  پاشو از خواب نازت و بیا سر قرار تا من ببینمت و تو هم من رو ببینی.  خدا هر روز می ره سر قرار. اما من تنبلی می کنم و نمی رم. اصلا انگار نه انگار که ....
می دونی چرا نماز صبح بعضی ها قضا می شه؟ چون خدا رو اینقدر نفهمیدن و نگران نیستن که اگه نبیننش چه چیز بزرگی رو از دست دادن.
می دونی چرا بعضی ها نصف شب پا می شن و نماز شب که مستحبیه می خونن؟ چون خدا رو شناختن و اینقدر دوسش دارن که سر قرار حاضر می شن. تازه هی هم وسط شب بیدار می شن که نکنه دیر برسن سر قرار.
می دونی که ملاقات ساعت 4 صبح  یه ملاقات خصوصیه که به همه بلیطشو دادن و هر کسی رو راه نمی دن!!
تنها نماز مستحبی که سفارش شده اگه نخوندینش می تونی قضاشو به جا بیاری نماز شبه.

 خوبه بدونی وقتی نصف شب بلند می شی نماز شب بخونی، وضو می گیری سجاده پهن می کنی، شروع می کنی به خوندن و وسط نماز اونقدر خوابت می یاد که هی کله ات چپ و راست می شه و هی چشمات می ره ، اونوقت تو این حالت که هر کی پیشت باشه می گه وقت ملاقات تموم و از این جا برو و تازه کلی هم بهش بر می خوره که چرا بهش توجه نمی کنی، خدا چی بهت می گه؟ خدا به خاطر تو جلوی فرشته هاش افتخار می کنه که ببینین. بنده من با این همه خواب الودگی اش  اومده  سر قرار با من و داره این سختی رو تحمل می کنه. شما فرشته ها شاهد باشین که سه تا چیزو بهش می دم: گناهش رو می بخشم. توبه جدید نصیبش می کنم. روزی اش رو هم زیاد میکنم. 1

می خوای ببینی اگه نماز شب نخونی چی رو از دست دادی؟ یا اگه بیدار نشدی باید چی کار کنی؟ یا اگه بخوای بیدار شی دو تا ملک بیدارت می کنن؟ یا مثلا اگه خوابت خیلی سنگینه چه کنی؟ یا نماز شب روزیتو زیاد می کنه و عزت و شرف بهت می ده، صورت و صیرتت رو زیبا و نورانی می کنه و .... می خوای بدونی؟ ادامه مطلب رو بخون که کلی روایت ناب اون جا هست تا چیزای جدیدی رو یاد بگیری

گــــُـل یا گــِــل؟

دوشنبه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۰، ۰۹:۰۵ ب.ظ
در این چند صباحی که افراد مختلف رو دیده و در حد عمر خودم همصحبتی با ان ها رو تجریه کرده ام بیشتر به روایات معصومین یقین پیدا کردم. جریان همون لطیمئن قلبی است. وقتی که می خونم بهترین دوست تو کسی است که اگه خدا رو یادت رفت یادت بندازه1 و... بهترین دوست تو کسی است که عیب تو رو بهت بگه.2.بهترین دوستت کسیه که عیبت رو در نهان بهت بگه3...بهترین دوستت کسیه که عیبت هاتو نبینه4 و خوبی هاتو ذکر کنه5....بهترین دوستت کسیه که جلوی روت ازت تعریف نکنه و به قول خودمون از پشت بهت خنجر نزنه ....

همه این ها نشان از اهمیت رفاقت رو می ده. چون وقتی همنشین کسی باشی شبیه اون می شی6.  این شعر رو شنیدی حتما:

کمال همنشین در من اثر کرد                             وگرنه من همان خاکم که هستم

 اینکه می گن اگه صبور نیستی خودت رو به صبر بزن صبور می شی و در علت این که صبور و حلیم می شی می فرمایند که کم کسی پیدا می شه که خودش رو شبیه گروهی بکنه و شبیه اون گروه نشه.... یادش بخیر یه داستان هایی رو می خوندیم که شخصی قالبی رو ساخته بود و دور انار گذاشته بود که همین طور که انار می رسه شکل اون قالب رو بگیره. دوستان و اطرافیان ما هم همین طورند. ما قالب اونها رو می گیریم. اگه می خوای به راه خدا بری کسایی رو انتخاب کن همسفرت بشن که اهل این راه نورانی باشن. کسی که نور رو نمی تونه ببینه چطور می خواد همسفر یه راه نورانی برای تو باشه. قاعدتا چون نور رو نمی تونه تحمل کنه تو رو می کشونه به جاهای تاریک.7

اگه دوستت رو خیلی دوست داری سعی کن اطرافیانش رو از ادمهای خوب پر کنی تا بتونی همراهش باشی اگه نمی تونی و می بینی رو خودت تاثیر منفی می ذاره خودت رو از اون جدا کن. اره با تو ام. تویی که همسفر منی. اگه همسفر بودنت با من نوعی، باعث می شه از راه خارج بشی من رو حذف کن. هر کسی رو ...



وقتی بین گل ها باشی بوی گل ها رو می گیری و وقتی بین زباله ها باشی بهترین و زیباترین لباس رو هم داشه باشی باز هم بوی زباله می گیری و الوده می شی مگه اینکه بتونی الودگی ها رو پاک کنی.

روایات رو هم بخون. نکته های ظریفی توش داره . در مورد محبت و خوشبختی و دوستی با جه کسی و... از دست ندی.

فیلم نامه

پنجشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۰، ۱۱:۵۳ ب.ظ
امروز بیاین با هم بریم فیلمبرداری. دوربینت رو بردار.  بریم ببینیم این دو نفر که نشستن با هم صحبت می کنن چی می گن....کات....بریم  ببینینم این هایی که دارن با هم قدم می زنند رو فیلم بگیریم...بازم کات...بهتره بریم بشینیم سر سفره و کسایی که غذا م یخورن رو .....نه بازم کات....بریم پیش اونایی که می رن زیارت و اون جا دو کلامی با هم حرف می زنن...کات..کات... همه این ها عین همن که . همین دو نفر خوبه که این جا دارن با خوشرویی با هم حرف می زنند....فیلم رو می گیری؟ ئه قیافه این یکی چرا رفت تو هم . انگار داره یه چیز ناراحت کننده رو گوش می ده. انگار یه خبر جدید بهش گفتن. صدا چرا نداریم؟ چرا این میکروفون کار نمی کنه؟ باز قیافه اش عوض شد. حالا انگار داره یه چیزی رو تایید می کنه. چی می گن این ها به هم . صدا بردار؟؟؟


می گذره و می گذره. الان مراسم ختم یه بنده خدائیه. این دو نفر اون جا نشستن. اونی که حرف می زد (فرد الف) از اینکه در مراسم ختم دوستش نشسته غمگین و ناراحته.  اما اون یکی (فرد ب)که داشتم از قیافه های صورتش تعریف م یکردم خوشحاله. انگار خوشحاله که این بنده خدا مرده. اخه چرا؟؟؟
صدا بردار؟ صدا بردار؟ بالاخره اون صدا چی شد؟ حرفای اونا رو ضبط کردی؟ ...صدابردار ضبط کرده اما فایلش رو نمی ده تا براتون پخش کنم. می پرسم چرا؟ می گه درباره همین ادمی که مرده حرف می زدند. می گم خب چی می گفتند؟ فقط میگه غیبتش رو می کردن.
پیش خودم گفتم : پس بگو اون قیافه های در هم و برهمی که طرف مقابل می گرفت چی بود.
صدابردار ناراحته. می پرسم تو چرا ناراحتی؟ می گه: اونی که مرده خوبی های زیادی هم داشته . من می شناختمش. اما  فرد الف فقط از بدی هاش به فرد ب گفت. فرد ب هم که خوبی هاشو نم یدونه . برای همین الان خوشحاله که مرده. می گه بد هم نشد که مرد. حداقل کارهای بد کمتر انجام می شه. اما فرد الف چون خوبی هاشو می دونه ناارحته . با اینکه اون روز پشت سرش غیبت کرده اما خوبی هاش رو می بینه الان و ناراحته..
فکر می کنم. می بینم راست می گه . ارزش شنیدن نداره فایل صداشون. در اصل فرد الف دوستش رو همون روز کشته. نه تنها کشته بلکه گوشت مرده اش رو هم با دندوناش قیمه قیمه می کرده. الان دیگه ناراحتیش چه فایده ای داره؟ منم غصه ناک می شم...

با غصه می گم: کات.... فیلم تمام... این فیلم رو بزارین بایگانی کسی نبینه.

حالا شما که داری این مطلب رو می خونی، دوربین رو بده به من.  بشین پشت این میز و فیلم نامه زندگی خودت رو بنویس. فیلم نامه همه حرف ها و حرکات و رفتارهایی که تو زندگیت باید داشته باشی. چه جوری می نویسیش؟؟؟ فقط طوری بنویس که بشه برای جهانیان پخش کرد.


زباله

يكشنبه, ۱۴ فروردين ۱۳۹۰، ۱۱:۰۲ ب.ظ

زنگ تلفن به صدا در می یاد. مادرِ خانواده تلفن رو بر می داره و بعد از جند دقیقه صحبت خداحافظی می کنه.

شما فقط بنشین یک گوشه اتاق و از این به بعد به مادر این خانواده نگاه کن ببین چه رفتاری رو داره.

تلفن زنگ زد. به او خبر دادند که قرار است مهمان بیاد. می پرسه کی می یان؟ جواب می شنوه که خیلی زود...می پرسه چه ساعتی؟ باز هم جواب می شنوه که خیلی زود. گوشی رو قطع می کنه. از اتاق م ییاد تو سالن. از سالن می ره تو اتاق. دوباره می یاد می ره آشپزخانه. گیج شده نمی دونه چی کار کنه. اخه کار زیاده و وقت هم که کم. کیسه زباله ای بر می داره و سرتاسر خونه رو وارسی می کنه تا زباله های درشت رو برداره و بندازه تو سطل زباله. خونه یه کم تمیزتر به نظر م ییاد حالا که زباله های درشت رفتن تو سطل زباله می دوه می ره جاروبرقی رو می یاره . به ساعت نگاه می کنه. ده دقیقه ای گذشته. این پا اون پا می شه که دیر شد و زمان گذشت. باید سریع تر کار کنم.  جارو را به برق شهر باید وصل کنه تا روشن بشه. سریع و با دقت شروع می کنه سالن پذیرایی و آشپزخانه و اتاق ها رو جارو کردن. همین طور که جارو می کنه بعضی زباله هایی را که ندیده بودم هم جمع می کنه و خونه تمیزتز و تمیزتر به نظر می یاد. جارو تموم می شه. نمی دونه وقت داره که بازم تمیز تر کنه یا نه. اما نمی شینه جون به هر حال هر چه تمیزتر باشه بهتر و زیباتره. شیشه پاک کن رو بر می داره و پنجره ها رو تمیز می کنه تا نور خورشید بهتر به خونه بیاد و هم هوای خونه رو گرم کنه و هم نورانی تر کنه. دیوارها را دستمال می کشه تا دوده هایی که از گرد و غبار و آلودگی رو دیوارها مونده بود برطرف بشه و براق تر به نظر بیاد و ...

از اون گوشه اتاق که نگاه می کنی می بینی این خونه برای مادر مهمه. همان طور که قلب رو روح ما انسان ها برامون مهمه. می بینی مادر، چون نمی دونه کی مهمون می یاد، دائما حول رسیدن مهمان رو داره. خدا هم توسط یه عالم پیامبر به من زنگ زده و گفته : بنده من، قراره برات مهمون بیاد. مهمون قلبت هم، بهترین کسیه که تو می شناسیش. خیلی هم دوستش داری. قراره خدا مهمون قلبت بشه. قراره قلبت رو به مقام قرب خداوند برسونی. می پرسم خدا، کی می یای؟ می گه خیلی زود. خدا به قلب های ما آدم ها نگاه می کنه که ببینه کودومشون آلودگی های معصیت رو از خودشون دور کردند. بعضی ها خونشون کاملا نامرتب و پر از زباله است. برخی ها زباله های درشت رو جمع کردن اما خورده ریزها مونده. بعضی ها هم با سیم اتصالی که به منبع اصلی داشتند، قلبشون رو بهتر و آماده تر کردند. اونا دیکه در حال تمیز کردن شیشه های ورودی قلبشون (چشم و گوش و دست و زبان و فکرو...) هستند تا بهتر نور الهی به قلبشون بتابه و جهان اطراف رو بهتر ببینن.

اگه بهت بگن قراره برات خیلی زود مهمون بیاد و اگه بتونی خوب خونه ات رو آماده کنی و برای پذیرایی، از دیگران آماده تر باشی بهت یه جایزه ویژه هم می دیم؛ انوقت چه کار می کنی؟ خدا هم برای ما جایزه ویژه گذاشته. یه بهشت عظیم با اون همه توصیفات. پس حواست باشه که مسابقه رو ببری و جایزه ویژه رو ببری.

فواره

سه شنبه, ۹ فروردين ۱۳۹۰، ۰۳:۱۶ ق.ظ

تا حالا به فواره نگاه کردی؟ یه نگاهی بهش بنداز و با یه قطره اش همسفر شو تا به مقصدش برسه...

من ِ قطره از منبع آبی که قراره به بالا بره بیرون می یام. با فشار و سرعت به بالا می رم. انگار که دارم پرواز می کنم. خودم فکر می کنم دارم نفس می کشم و آزاد هستم. می خوام به اغوش دریا و حوضم برگردم اما نمی تونم. این فشاری که زیر خودم گذاشتم و این اهمیتی که من دارم این اجازه رو بهم نمی ده که بر گردم و در حوض ناپدید بشم. آخه من قطره ی متشخصی هستم. من باید، قطره جلوه کنم. به صورت تک قطره ای بیام بالا و بالا تا همه من رو ببینن. گو اینکه دوست دارم برم و جزئی از اب بشم اما خودبینی ام نمی ذاره قطره بودنم رو رها کنم. بالا می رم بالا می رم تا حدی که دیگه نمی تونم. می شکنم و پایین می افتم. حالا با سر می افتم یا با پا دیگه بماند. فقط می دونم که دیگه شکسته شدم و می افتم تو حوض و می شوم آب این حوض. دیگه من رو به صورت قطره نمی تونین پیدا کنین. چون منی وجود نداره.




اگه حوصله ات کشید یه بار دیگه بخون داستان قطره رو.فرض کن که خودت قطره ای.

ما ادم ها هم قطره ای هستیم که خداوند ما را خلق کرد .اینقدر خودمون رو می بینم و استکبار می کنیم و نمی خواهیم به ظاهر، از این خود فارغ شویم و بالا رفتن رو رهایی و ازادی می بینیم که هی بالا تر می رویم در این عرصه خودخواهی و بالاتر می رویم اما ...

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش  /   باز جوید روزگار وصل خویش

بالاخره می رسیم به حدی که این روح ما تحمل جدایی از دریا و اصل خودش رو نداره و اون جاست که منیّت من می شکنه و من به آغوش خدای خودم باز می گردم.  البته اگه بشکنه و در راه بخار نشم یا یخ نزنم.

حساب کن یه قطره وقتی می افته تو حوض چه صحنه زیبایی می شه. انگار آغوش باز می کنن برای اینکه این قطره بیاد تو بغلشون. خدا هم این گونه و چه بسا زیباتر آغوشش رو برای ما باز کرده.

تو همه کارها یه حدی داره این منیت و خودخواهی ما و زمانی که به اون حد شکستنش برسه ، انگار مسئله حل می شه. مثلا یکی نماز صبحش قضا می شه و ناراحته. هر روز ناراحته و ناراحته اونقدر که دیگه می بینه که نمی تونه صبح ها بلند بشه و ببینه که نمازش قضا شده، این می رسه به حد شکست فواره و از فردا صبح تا یه تکونی می خوره یا یه صدایی می یاد، از جا می پره که مبادا نمازش قضا بشه.

بیشتر روش فکر کن و با زندگیت تطبیق بده ببین این درسته که ان الانسان لیطغی ، أن رآه استغنی؟؟ (زمانیکه انسان خودش رو بی نیاز ببینه، طغیان می کنه)

حالا این ایه چه ربطی به فواره داشت؟ می تونی برام توضیحش بدی؟ لطف می کنی اگه بنویسی....

---------------------

پی نوشت : عکس بالا صحن گوهرشاد حرم امام رضا علیه السلام هست. السلام علیک یا علی بن موسی الرضا المرتضی و رحمه الله و برکاته.

لحظات آخر دیگری هم هست...

يكشنبه, ۲۹ اسفند ۱۳۸۹، ۱۱:۳۹ ب.ظ
ساعت های اخر سال است. گوشه ای نشستم و می اندیشم که این سال را چه کرده ام. روزها و شب ها را یکی یکی رد می کنم. سفارش شده 365 بار به تعداد روزهای سال دعای تحویل رو بخونیم. می خونم: یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر اللیل والنهار، یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا إلی أحسن الحال..روز اول سال 89. حرم امام رضا علیه السلام... دومی رو می خوانم یا مقلب القلوب و الابصار یا ... روز دوم سال و ...می خونم و به یاد می یارم. خیلی روزها رو یادم نمی یاد. خیلی خاطرات رو نتونستم در ذهنم حک کنم. خیلی اتفاقات رو می بینم و شکر 1می کنم که خدا حافظم بوده. خیلی زیبایی ها رو می بینم که خدا توفیقش را داده و دهانم را به ذکر حمدش معطر می کنم. روزها یی که سر کلاس درس بودیم. روزهایی که کنار محبوب ترین کسم بودم. روزهایی که کودکم را د راغوش می گرفتم. روزهایی که طبیعت الهی را بارانی و برفی و افتابی دیدم. روزهایی که ....
سال زیبایی بود اگر زیبا ببینم. سال پر خیری بود اگر خیر و برکت خداوند رو بفهمم.  سال نورانی بود اگر خود را در راستای نور الهی قرار بدم. سالی بود که گذشت. می اندیشم 2روزهایی که از دستم رفته و ساعت هایی که می تونستم کارهای بهتری رو انجام بدم و ...حال که سالی دیگر قرار است پیش روی من باشد آیا این رفته ها رو جبران خواهم کرد و از روزهایم بهترین استفاده را خواهم برد؟ آیا هر روزم رو عید قرار می دهم که فرمودند: روزی که در ان گناه نشود عید است.3 آیا نعمت های خدا را خواهم دید و شکر گزار خواهم بود؟ آیا و آیا و آیا...
چه زیبا می شود اگر یک سال رو یک روز حساب کنم4: اول سال با خود مشارطه داشته باشم که این سال رو چگونه سپری کنم. هر روز و هر ساعت از این سال رو به مراقبه بپردازم که نکته ای، توفیقی، خیری از دستم نرود و ساعت های پایانی سال 90 می شود لحظات محاسبه سالیانه ام که این سال رو چگونه سپری کرده ام.


برای امسالت خوب برنامه ریزی کن
: امام صادق علیه‏السلام : اِنْ اُجِّلْتَ فى عُمُرِکَ یَومَیْنِ فَاجْعَلْ اَحَدَهُما لاَِدَبِکَ لِتَسْتَعینَ بِهِ عَلى یَومِ مَوتِکَ. فَقیلَ لَهُ : وَ ما تِلْکَ الاِْسْتِعانَةُ؟ قالَ : تُحْسِنُ تَدبیرَ ما تُخَلِّفُ وَ تُحْکِمُهُ؛ (غرر الحکم، ح 3298)
اگر در عُمرت دو روز مهلت داده شدى ، یک روز آن را براى ادب خود قرار ده تا از آن براى روز مُردنت کمک بگیرى. به امام گفته شد : این کمک گرفتن چگونه است؟ فرمودند : به این‏که آنچه را از خود برجا مى‏گذارى ، خوب برنامه‏ریزى کنى و محکم‏کارى نمایى.
حواست باشه که اخر سال و لحظه ای هم هست که جواب نعمت هایی رو باید بدی و سخت نباشه برات جواب دادن. پس خوب بیاندیش که چه می کنی و چه قراره بکنی و ...: پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله : لا تَزولُ قَدَما عَبدٍ یَومَ القیامَةِ حَتّى یُساَ لَ عَن اَربَعٍ عَن عُمُرِهِ فیما اَفناهُ وَ عَن شَبابِهِ فیما اَبلاهُ وَ عَن مالِهِ مِن اَینَ اَ کتَسَبَهُ وَ فیما اَ نفَقَهُ وَ عَن حُبِّنا اَهلَ البَیتِ ؛( خصال، ص 253، ح 125)
انسان، در روز قیامت، قدم از قدم برنمى‏دارد، مگر آن که از چهار چیز پرسیده مى‏شود: از عمرش که چگونه گذرانده است، از جوانى‏اش که چگونه سپرى کرده، از ثروتش که از کجا به دست آورده و چگونه خرج کرده است و از دوستى ما اهل بیت [پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله].

کلید قفل های باز نشدنی

سه شنبه, ۲۴ اسفند ۱۳۸۹، ۰۸:۲۸ ب.ظ
دوست دارم یه کد بهتون بدم که تو خیلی جاها به درد می خوره. یه کلیدیه که در خیلی قفل های باز نشدنی رو باز می کنه.
 یه  مرکبیه که انسان رو به جاهایی که به راحتی نمیتونه بره، می بره. یه چیزی که بازخوردش رو سریع تر از هر کار خوبی می بینی. 1
  
    
خیلی هامون دوست داریم عمرمون زیاد بشه 2 خیلی هامون دوست داریم اموالمون زیاد بشه. خیلی هامون دوست داریم گناه هامون محو بشه و پاک و مطهر به دیدار خدا بریم 3. خیلی هامون دوست داریم بلاها و مشکلات ازمون رفع و دفع بشه4 ، خیلی هامون دوست داریم حسابرسیمون در آخرت آسان باشه 5، خیلی هامون دوست داریم اخلاقمون نیکو باشه 6  و ....فقط یه کار باید بکنیم تا این همه رو داشته باشیم. غفران و خوب مردن و عمر زیاد و روزی پر برکت و زیاد و دفع بلا ، این ها کمه؟ پس این یه کار رو انجام بدیم خیلی نفع بردیم. همون که می گن با یه تیر چند نشون رو می زنی. حالا اون یه کار چیه؟
   
قالَ الاْمامُ الباقر - علیه السلام - :
« صِلِهُ الاْرْحامِ تُزَکّی الاْعْمالَ، وَ تُنْمِی الاْمْوالَ، وَ تَدْفَعُ الْبَلْوی، وَ تُیَسِّرُ الْحِسابَ، وَ تُنْسِیءُ فِی الاْجَلِ
 (تحف العقول، ص 218)
امام محمد باقر - علیه السلام - فرمود: صله رحم نمودن موجب تزکیه اعمال و عبادات می شود، سبب رشد و برکت در اموال می گردد، بلاها، آفات و گرفتاری ها را دفع و بر طرف می نماید، حساب (قبر و قیامت) را آسان می گرداند و مرگ و أجل (معلّق) را تأخیر می اندازد.
                   
   الان بهترین زمانه برای انجام یه کار ساده و دریافت یه پاداش بزرگ. همت کن و نیتت رو الاهی کن و بسم الله بگو. قدر این نعمت رو بدون که فامیلت نزدیکتون هست و میتونین بهشون سر بزنین و صله رحم انجام بدین. هستند کسایی که غصه می خورن که نمی تونن برن مشهد دیدن فامیلشون یا برن اصفهان یا برن شیراز یا کرمانشاه و یا اینکه خارج از کشورن و نمی تونن بیان ایران ... از نعمتی که داری نهایت استفاده و بهره رو ببر که شکر نعمت به این هم هست که بهترین استفاده رو ازش ببری. قدر بدون که کنار پدر و مادر و خواهر و برادر و عمو و عمه و دایی و خاله و مادر بزرگ و ... هستی. قدر بدون. قدر بدون که هنوز فرصت شکار نصیب های زیبا و نسیم های بهشتی رو داری. خوشا به سعادتت...


نوری که متن احادیث به قلبت می تابونه رو از دست ندی... یه سر به ادامه مطلب بزن و احادیث رو بخون و لذت ببر.


بنده موفقی هستم آیا؟؟

جمعه, ۱۳ اسفند ۱۳۸۹، ۱۰:۱۷ ب.ظ

داشتم تاریخ پست های اخیری رو که زدم نگاه می کردم. قبلا هر 4 یا 5 روز، به روز می کردم اما الان چی؟ غصه خوردم.  ....

تا حالا شده بخوای یه کاری رو بکنی ولی هی جور نشه و هی عقب بیافته اون کارت. می خوای به مادرت زنگ بزنی ولی یه هفته می گذره می بینی هنوز زنگ نزدی. می خوای احوال فلان بیمار رو بپرسی می بینی از بیمارستان مرخص شده ولی تو هنوز حالش رو جویا نشدی. می خوای بری فلان امام زاده یا سر مزار فلان فامیل و آشنا ولی ماه ها می گذره می بینی هنوز که هنوزه یه فاتحه هم براش نخوندی. می خوای یه مهمونی بدی همه فامیل رو جمع کنی ولی هنوز این کار رو نکردی. می خوای یه داستان کوچولو برای تنها بچه ات بخونی ولی هنوز که ماه ها می گذره نخوندی. می خوای یه نقاشی بکشی براش ولی هنوز که هنوزه ....می خوای صدقه بدی اما...می خوای به دیدن عالم بری اما...می خوای فلان کار خوب رو بکنی اما هنوز نکردیش. ادم غصه می خوره که چرا نمی تونه و نمی شه این کار رو انجام بده....

اما عوضش تا نیت کار بد می کنی بلافاصله قدرت انجامش رو پیدا می کنی. تا عصبانی می شی یه داد بلند بالا سر خانواده ات می زنی، وقتی یکی اذیتت می کنه حسابی به باد فحش و ناسزا می گیریش. وقتی به ذهنت می یاد، بلافاصله پشت سر فلان دوستت یا فلان ادم غیبت آب دار می کنی. تازه این ها دم دستی هاش بود. خطاهای ذهن و دست و پا هم که جای خود.اوووووه الی ماشاالله که شیطان هم وسوسه می کنه و بدش هم نمی یاد که نفس اماره ما رو چاق کنه...حالا من بیچاره باید چه کار کنم؟؟؟

شاید خدا می خواد به من بفهمونه که : « وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ  »[1]

 براى من در اصلاح کارها یا رسیدن به سر منزل ثواب و صلاح توفیقى نیست مگر به هدایت خداوند. این خداست که توفیق انجام کار خوب رو می ده « التَّوْفِیقُ عِنَایَة» [2]و این خداست که توفیق ترک معصیت رو می ده. خوندی اون دعا رو که : اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا تَوْفِیقَ الطَّاعَةِ وَ بُعْدَ الْمَعْصِیَةِ وَ صِدْقَ النِّیَّةِ وَ عِرْفَانَ الْحُرْمَةِ [3]

امام صادق علیه السلام در جواب معنای این ایه [4] می فرمایند [5]:  هر گاه بنده‏اى عمل شایسته‏اى را که خدا به او دستور داده انجام داد، این کردارش مناسب و موافق با فرمان خدا است که به او بنده موفّق گویند. و هر گاه بخواهد مرتکب گناهى شود پروردگار مانعى میان بنده و ان معصیت ایجاد مى‏فرماید که در نتیجه، آن را انجام نمى‏دهد، که ترک آن معصیت به کمک و مدد خداى تعالى بوده است و اگر میان او و گناه را واگذارد و حایلى ایجاد نکند، و بنده مرتکب آن گناه گردد، خداوند عزّ و جلّ یارى‏اش نکرده و موفّقش نگردانده و در نتیجه او را درمانده و بیچاره ساخته است.

برای همین بود که پرسیدم حالا من بیچاره باید چه کار کنم!

می خواین توفیق کاری رو داشته باشین؟ از پدر و مادرتون بخواین براتون دعا کنن . خودتون دعا کنین برای بچه هاتون. برای بقیه دعا کنین تا همون دعا در حق خودتون مستجاب بشه.(این ها همه مضمون روایاتی بود که ان شاالله تو یه پست دیگه خواهم آورد)

ان شاالله توفیق انجام دادن همه کارهای خیر رو داشته باشی و همه خطاها و معصیت ها رو به مدد خدا ترک کنی و آنچنان در بندگی و لذت و محبت الهی غرق بشی که جز خدا نبینی و جز خدا نشنوی و جز خدا حس نکنی.

اما یه نکته: می دونی چه چیزایی باعث می شه که خدا به ما توفیق بده؟  و چه چیزایی باعث می شه که خدا توفیق رو ازمون بگیره؟ جواب این سوالات رو اگه می دونی تو نظرات به منم یاد بده...ممنونم

پاورقی ها در ادامه مطلب

دو × دو =چهار

جمعه, ۶ اسفند ۱۳۸۹، ۱۰:۳۲ ب.ظ

تا حالا شده دلت بخواد به یکی تکیه کنی؟ تا حالا شده وقتی یکی بهت نارو می زنه بخواهی درد و دلت رو به کسی بکنی؟ دلت می خواد کسی رو داشته باشی که همیشه باهاش حرف بزنی؟ تا حالا شده وقتی غمگین می شی کسی رو پیدا نکنی که باهاش حرف بزنی و غمت رو باهاش تقسیم کنی؟ شده اونقدر دلت بشکنه یا به دلایلی غم اونقدر رو دلت سنگینی کنه که احساس خفگی کنی و دیگه نتونی برای یک ثانیه هم که شده این دنیا رو تحمل کنی؟ شده که بخوای گریه کنی و بری در آغوش کسی و کسی رو نداشته باشی که آغوشش برات باز باشه؟ شده آهنگ غمناک بزاری و در تنهایی خودت گریه ات رو بکنی؟ یا قران میذاری و با نوای قرآن گریه میکنی؟ یا می ری خیابون های شهرتون رو متر می کنی بلکه ناراحتیت رو فراموش کنی؟ اگه بخوام تمام این موقعیت ها رو بشمارم که خیلی زیاد می شه. حتی شاید یاد تمام ناراحتی ها و موقعیت هایی بیافتی که چنین کسی رو نداشتی.اگه از کودکیت بخوای مرور کنی مسلما ساعت هایی رو پیدا می کنی که زیر لحاف گریه کردی یا اشک هات رو پنهان کردی یا ....

می دونی چیه؟ یک چیز رو باید باور کنی. باور کنی. نه اینکه علم داشه باشی بهش. باورش باید بکنی. این که تو، تو این دنیا تنهایی. تنها کسی که باید تو قلبت باشه و می تونه قلبت رو پر کنه کسیه که اون رو آفریده. تنها کسی که میتونی بهش تکیه کنی و دوسش داشته باشی و به عشقش امیدوار هم باشی که بهت نارو نمی زنه و بی وفایی در مرامش نیست فقط کسیه که تو رو قبل از اینکه تو افریده بشی و عاشقش بشی دوست داشته و عاشقت بوده. دقت کن تو این جمله:خدا قبل از به وجود آوردنت عاشقت بوده..

۱. دوست داری از هیچ چیز نترسی؟ هر وقت احساس کردی می ترسی این رو باور داشته باش که "حسبنا الله و نعم الوکیل " زیرا...

۲. دوست داری نیرنگ و خدعه ای که بقیه برات کردند ازت دفع بشه؟ به این پناه ببر که " افوض امری الی الله، ان الله بصیر بالعباد" زیرا...

۳. دوست داری وقتی  ناراحت و غمگین می شی آروم بشی؟ به این جمله پناه ببر و باورش کن که " لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین "  زیرا...

۴. دوست داری از دنیا بهره مند باشی؟ این رو باور داشته باش که " ماشاء الله لاقوة الا بالله " زیرا...

       امام صادق علیه اسلام فرموده اند:  در عجبم از کسی که این چهار ناراحتی و اندوه رو داره ولی به این چهار تدبیر پناه نمی بره. 

       ان شاالله که نه غمگین باشی و نه از کسی جز خدا بترسی و نه در دام نیرنگ کسی گرفتار بشی و از زینت های دنیا هم بهره مند باشی.

اصل روایت ،به همراه زیرا هایی که امام فرموده اند رو در ادامه مطلب بخون. ببین چرا این جملات و باور و پناه بردن به این ها نجات دهنده است.