سیــــاه مشــق

بس نقش خامه زیر و زبر گشت تا از آن .............. نقشی چنین ز دقت صانع شد انتخاب

سیــــاه مشــق

بس نقش خامه زیر و زبر گشت تا از آن .............. نقشی چنین ز دقت صانع شد انتخاب

سلام.
به "سیاه مشق" هایم خوش امدید.
دوستانی که لطف می کنید و نظر می گذارید، یه لطف دیگه هم بکنید و خصوصی نظر نگذارید تا دیگران هم بهره مند شوند مگه جایی که واقعا ضرورت داره.
ممنون از همه دوستانی که نظر می گذارند و من رو با کلماتی بیشتر آشنا می کنند.
پایدار باشید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
پیوندها

۴۹ مطلب با موضوع «اخلاقی» ثبت شده است

زیارت

جمعه, ۲۹ بهمن ۱۳۸۹، ۱۱:۴۴ ق.ظ

هنوز نرسیدیم. هنوز صدای رد شدن چرخ های قطار بر روی ریل طنین انداز گوشمان است. قلبمان اما صدای نقاره حرم را می شنود. چشمانمان کم کم گرم می شود و گونه هایمان مرطوب... خدایا آیا این لیاقت را دارم که به حرمش روم؟ خدایا تو از کرم عطیمت این توفیق را به من دادی؟ خدایا همسفرم را همراهم کردی که همیشه برای همگان دعا کنم؟ خدایا من با این همه ظلمت نفسی هایم باز هم تو می گویی: فانی قریب؟؟ پروردگارا. به کدامین نعمتت تو را شکر گویم؟...

چشمانم می بیند بیابان های اطراف مشهد را...راه کوتاه شده است. دیگر نزدیک تر می شویم. من آماده ام آیا؟

امدن را تو خود تضمین کردی. به یاد می اورم زمانی را که ثبت نام می کردند برای مشهد. دلم برای حرمت پر کشید اما پیش خود گفتم : برای ما امکان رفتنمان بیشتر است. بگذار عاشقان دیگرش نام بنویسند...یک روز مانده بود به حرکت...دل من هم پر می کشید اما بیشتر از من آیا تو مایل بودی بیایم به درگاهت؟

اقا جان، یا علی بن موسی الرضا، بر آستانه باب الجوادت می ایستم و اذن دخول می خوانم، آیا اذنم می دهی ؟ مرابا این همه روسیاهی.... من تنها نیستم ، همراه من دوستان و آشنایان دیگر هم هستند که دلشان با من رهسپار شده است، آنان را هم به حضور می پذیری؟  به ملائکی که گرد حریم تو میگردند می گویی گناهان ما را شستشو دهند تا با جسمی پاک به درگاهت آییم؟ما که خود جز ظلم به نفس چیز دیگری بلد نیستیم. مولای من، اطاعت را یادمان می دهی؟ ولایت پذیری را یادمان می دهی؟ ما را آماده ظهور مقتدایمان می کنی؟ دستت را بر قلوب ما می گذاری تا قلب هایمان از نور سر ریز شوند؟ دستت را بر سر ما می گذاری تا عقول ما تکمیل شود؟ مولای من...

حرکت قطار ارام تر و ارام تر می شود گویی منتظر است تا اذن ورود به حریم مشهدالرضا را از صاحب بگیرد. اقا جان، مارا به حضور خود می پذیری؟ تو خود ما را میهمان کرده ای، اما من با جسمی آلوده امده ام به میهمانی ات، لباس های پر نور و پاک به من می بخشی تا با جسم و روحی صاف و زلال به دیدارت برسم و این قدرت را به من می دهی که خود را پاک نگه دارم؟ مولای من..کرم و بخشش تو ...مولای من، ضمانت مرا می کنی به درگاه الهی که مار ا ببخشاید و غفران و رحمت بیکرانش را شامل حال همه ما بکند....هیهات...انت اکرم من ان تشرد من آویته...

صد حیف که با بار گنه سوی تو آییم /  گر دست تهی باز بگردیم صد افسوس

هیهات که هر کس به خرابات تو سر زد /  نومید نمی گردد از این رأفت محسوس


اللهم

دوشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۸۹، ۰۵:۱۱ ب.ظ


اللهم اغفرلی

اللهم اصلحنی

اللهم الرزقنی

اللهم ثبتنی

اللهم اشفنی

اللهم ....تا حالا از خدا چی خواستی؟ به خدا چی دادی؟

داده هات در مقابل خواسته هات یکسانه یا بیش از  اونی که لایقشی می خوای؟

به انسان های پیرامونت چی دادی که ازشون

محبت و صفا و صمیمیت و روی خوش و اعتماد و وفاداری انتظار داری؟

حق مومنین رو چقدر ادا کردی که انتظار داری همه تمام حق و بلکه بیشتر از حق خودت رو رعایت کنند؟

 بزرگی می گفت : از کسی انتظاری نداشته باش.

شما چقدر از دیگران انتظار دارید حرف شما را بفهمند و بی چون و چرا قبول کنند؟

چقدر انتظار دارید که درکتان کنند و خیلی انتظارهای دیگر. بالاخره همه ما انتظارهایی داریم.


پی نوشت: در حق یکدیگر دعاکنیم که از هیچکس انتظاری نداشته باشیم.

بعدا نوشت: یکی از  اساتید  دو تا پیامد برای ان نگاه بیان کردند:حیفم اومد که نخونین. نکات ظریفی بود.

وقتی از کسی انتظاری نداشته باشی:

1. اگه طرف چیزی داد خوشحال میشیم وتشکر می کنیم

2. اگر چیزی وکاری برای ما انجام نداد غصه نمیخوریم چون انتظار ندشتیم


نقش اول باش

چهارشنبه, ۲۰ بهمن ۱۳۸۹، ۰۹:۰۹ ب.ظ


صحنه اول:

تا حالا شده دلت بشکنه از دست کسی ؟ از حرفش یا از رفتارش یا از هر دو؟ اونوقت چه فکری می کردی. غصه ناک شدی و خیلی ارووم سکوت کردی و گذاشتی که هر چی می خواد بگه و در موردت هر چی می خواد فکر کنه؟ لبخند زدی و خیلی محترمانه با او صحبت کردی؟ یا عصبانی شدی و پرخاش کردی و از خودت دفاع کردی یا سعی کردی ابروش رو ببری و یا .... کارهای زیادی می شه کرد.فکرکن ببین تو چه رفتاری میکردی؟

صحنه دوم:

فردا روزی شده و تو دوباره اون فرد رو می بینی، حالا بعد از اون جریان تو چه رفتاری باهاش داری؟ سعی میکنی تلافی کنی؟

هر دوی این صحنه ها رو می تونی طوری بنویسی که اون بیننده اصلی که خدا باشه از بازیگر این صحنه خوشحال بشه. می تونی تو نقش اول این صحنه ها باشی. می تونی هم نقش اصلی رو بدی به اونی که دلت رو شکوند و به قول معروف تو ادم بده باشی.

اما فکر کن ببین تک بیننده ای که داری، چی دوست داره؟

عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ ص قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِنَّ أَحَبَّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِدْخَالُ السُّرُورِ عَلَى الْمُؤْمِنِین‏ (الکافی، ج‏2،ص189)

از على بن الحسین (ع) که رسول خدا (ص) فرمود:

دوست‏ترین کارها نزد خدا عز و جل، شاد کردن مؤمن است‏.

حالا یه شاه کلید داری دستت که  می دونی خدا چه کاری رو دوست داره.

این کلید جاهای زیادی به دردت می خوره. می خوای پیغمبر صلی الله علیه و اله رو شاد کنی با این کلید در شادی حضرت رو می تونی باز کنی1.  دوست داری وقتی از قبر بیرون می یای یکی باشه که تو اون هول  و هراس قیامت هی بهت دلداری بده ، این کلید رو محکم بچسب. وقتی کسی رو شاد کنی خدا اون شادی رو به صورت یک مخلوقی برات در می یاره که بشارتت م یده و تو رو تو اون موقعیت سخت  دلداری می ده 2. دوست داری با یک حسنه بهشت رو داشته باشی، بنده مومن خدا رو شاد کن3 و...پیشنهاد می دم حتما روایات رو یه نگاهی بندازی.

اما یه حاشیه داره این صحنه که می خوای نقش اولش بشی و اون اینکه: هر جوری که دوست داری دیگران رو شاد کن فقط کاری که میکنی هم در محدوده شرع باشه. با دروغ با مال حرام با تملق و ... نکنه بخوای کسی رو شاد کنی. وقتی غذایی می پزی اگه موادی که در اون غذا استفاده می کنی مرغوب نباشه و گندیده باشه هر چقدر هم که اشپز خوبی باشی اون غذا باز، جاش تو سطل اشغاله ها....

معلم

دوشنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۸۹، ۰۶:۳۰ ب.ظ

بسم اللهت رو گفتی، نیتت رو الهی و قوی کردی برای انجام کاری، شروع کردی که اینکه مثلا درس بخونی یا ادم خوبی باشی یا به دیگران کمک کنی یا انسانیت رو در خودت شکل بدی و یا اینکه همت کردی یه زندگی جدیدی داشته باشی یا نه اصلا زندگی قبلیت خوبه، ادم خوبی هم هستی فقط می خوای بهتر بشی و در مسیر رشد قدم برداری، حالا باید جه کنی؟ شنیدی می گن به دانسته هات عمل کن. یه دستور معروفی از ایت الله بهجت هست که هر کی ازشون دستور اخلاقی و عبادی می خواست می فرمودند: ترک محرمات انجام دادن واجبات. از همین ها شروع کنیم. اون هایی رو که انجام می دادیم رو تقویت کنیم  و اون هایی رو که عمل نمیکردیم عمل کنیم. فایده عمل کردن به دانسته هامون چیه؟ بهتر نیست بریم بگردیم دنبال اون چیزایی که نمیدونیم و هی کلاس بریم و هی کتاب بخونیم و ....فایده عمل به دانسته ها زیاده. علاوه بر این که وقتی تو مطلبی رو فهمیدی برات حجت تموم می شه که باید بهش عمل کنی، این عمل کردنت باعث می شه که چیزهای جدیدی بیاموزی. و خوبی این روش اموختن اینه که معلمت می شه خدا....


دوست داری معلمت خدا باشه ؟؟..... به اون چیزهایی که می دونی عمل کن.


 قَالَ الباقر علیه السلام مَنْ عَمِلَ بِمَا یَعْلَمُ عَلَّمَهُ اللَّهُ مَا لَمْ یَعْلَم (بحار الأنوار ،ج‏75 ، 189)

امام باقر علیه السلام می فرمایند: هر کس به دانسته هایش عمل کن خداوند ان چیزهایی ررا که نمی داند به او آموزش می دهد.

یه نکته داره این جا. خودت مقایسه کن و انتخابش کن. سعی کن بهترین و مفیدترین رو انتخاب کنی. نکتش اینه که من میتونم برم دنبال مطلب بگردم و موضوعی رو که مد نظرمه رو هی تو کتاب های و زبان ادم ها دنبالش بگردم تا مورد نیازم برطرف بشه و حل بشه . اخرش هم بهش می رسه  جون جوینده یابنده است اما اگه به چیزی که میدونم عمل کنم خدا خودش چیزایی رو که نمی دونم رو میزاره جلوی دستم تا یاد بگیرم. مثل کسی می مونه که دنبال پول در اوردن می ره و هی سعی میکنه اخرش هم پول رو در می یاره اما کسی هم هست که وظیفه اش رو عمل می کنه و دنبال پول دراوردن و دنیا نیست اون وقته که دنیا می یاد سمتش.

همه این ها رو گفتم اما باید دقت کرد که وقتی عمل می کنیم عالم به کار باشیم چون اگه نادانسته عملی رو انجام بدیم، نه تنها در راه نرفتیم بلکه به بیراهه هم کشیده شده ایم

سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ الْعَامِلُ عَلَى غَیْرِ بَصِیرَةٍ کَالسَّائِرِ عَلَى غَیْرِ الطَّرِیقِ لَا یَزِیدُهُ سُرْعَةُ السَّیْرِ إِلَّا بُعْدا (الکافی، ج‏1 ،43 )

امام صادق علیه السلام میفرمود: هر که بدون بصیرت عمل کند مانند کسى است که بیراهه میرود هر چند شتاب کند از هدف دورتر گردد.

امتحان تموم شد! بسم الله

شنبه, ۹ بهمن ۱۳۸۹، ۰۶:۲۰ ب.ظ

این چند روز که وبلاگ دوستان رو نگاه می کردم می دیدم که الحمد لله امتحانات دوستان تمام شده و برخی هم یکی دوتاش بیشتر نمونده. بعضی دوستان نوشتند که هفته بین دو ترم رو می خوان فقط بخوابن. یکی دیگه می ره مسافرت. یکی به کارهای عقب موندش می رسه . یکی نمی دونه چه بکنه و فقط می شینه فیلم و سریال می بینه. یادم افتاد که این دنیا سر تاسر امتحانه و وقتی عمر ما به این زودی می گذره که هر نفسی که بکشی دیگه اون نفس رو نمی تونی برگردونی و به اندازه یه نفس از عمرت رفته، اونوقت من بعد از هر امتحانی که د راین دنیا می دم وقت برای استراحت دارم؟ اصلا به استراحت نیاز دارم؟یا اصلا امتحان هایی که ما تو این دنیا می دیم قابل جداسازیه که مثلا امروز این امتحان و فردا یه امتحان دیگه یا همش در هم پیچیده شده است؟ فکر نمی کنم بشه جداشون کرد. شاید برای همینه که در ایه قران داریم إن مع العسر یسرا (انشراح/۶)و آسانی رو همراه با سختی ذکر کرده . چون فرصتی برای آسایش نیست و فرصتی هم برای سختی صرف نیست. هر دو با هم .در کنار هم. اما حالا که به ظاهر امتحانای ترم تموم شده باید استراحت کرد؟ گمونم طرح و برنامه کار جدیدی رو بریزی خدا بیشتر دوست داره چون فرموده اذا فرغت فانصب(انشراح/۷)..وقتی از کاری فارغ شدی کار دیگر رو انجام بده. شاید بپرسی که پس کی خستگی در کنم؟

زمانی که اول یه راه هستی و می خوای به اخرش برسی دیگه اواخر راه شاید خسته بشی. یه نگاه به پشت سرت بنداز  ببین چه راهی رو اومدی تا امیدوار بشی و نیرو بگیری و زمانی که می رسی به مقصد همین که می رسی خستگیت در می ره و خوشحال می شی.  برای همینه که وقتی کاری رو تموم کرده باشی و از آن کار فارغ شده باشی(إذا فرغت) لذت اتمام کار خستگی احتمالی رو از تن و روحت می بره و تو الان اماده ای(فانصب) و بانشاط ،که کار جدیدی رو آغاز کنی.

پس بسم الله بگو که هیچ کار مهمی نیست که بسم الله رو اول نگی و به انجام برسه.1دوست داری همه کارهات برکت داشته باشه ، اول کارت بسم الله بگو2دوست داری دعاهات مستجاب بشه، اولش بسم الله بگو3 دوست داری تو خواب برات حسنه نوشته بشه، وقتی میخوای بخوابی بسم الله بگو4دوست داری بدنت از گناه پاک بشه، اول وضو بسم الله بگو5دوست داری داخل در آتش جهنم نشی، به کودکی بسم الله گفتن رو یاد بده  تا تکرارش کنه6 دوست داری دردهات شفا پیدا کنه، دوست داری فرشته ها مراقبت باشن7، و....پس بسم الله بگو. روایات زیاده. دوست داشتی بیشتر بدونی از خاصیت گفتن بسم الله روایات رو ادامه مطلب گذاشتم . بخون و لذت ببر.

محبوب تر

دوشنبه, ۴ بهمن ۱۳۸۹، ۱۱:۵۱ ب.ظ

         

از کنار خیابان گذر می کرد. ایستاد. دست در جیب خود برد و اندکی مکث..پولی رو د راورد و دوباره ان را به جیب گذاشت. و رفت. دنبالش کردم. به مغازه ای رفت و چیزی خریدو همان راه را برگشت. و به یکی از دوستانش که منتظر اتوبوس بود آن را داد. خندان و شاد  به راهش ادامه داد. باز ایستاد و این بار دست در جیب کرد و سکه ای رو به صندوق صدقات انداخت و شادتر از قبل رفت..

...از خیابان گذر می کرد و بی تفاوت از کنار صندوق صدقات ومغازه هایی که باز بودند می گذشت..افسوس خوردم. چرا که لابد او این روایت را ندیده بود که: امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرموده اند: لان أُهدی لِأخی المُسلمِ هَدیةً تَنفَعُهُ أحبُّ إلَیَّ مِن أن أتَصَدَّقَ بِمِثلِها : هدیه ای که به برادر مسلمانم بدهم و به دردش بخورد در نزد من محبوبتر از این است که مثل آن را صدقه دهم.(کافی، ج5، ص144).

چند تا نکته جالب داره این روایت: یکی اینکه انتخاب بین خوب و خوب تره. بین محبوب و محبوب تره. و خب هدیه محبوب تره نزد امام علی علیه السلام اما به یه شرط و اون اینکه هدیه به درد  طرف بخوره. چیزی باشه که نیاز داشته  باشه. از اون نفع ببره.  و نکته دیگه اینکه صدقه رو ادم از وسایل و مال و این ها میده اما هدیه رو می تونه از  چیزهایی بده که صدقه بردار نیست. پس هدیه باید محبوب تر باشه نزد امام علی علیه السلام. چون می شه یه جمله حکمت دار رو به کسی هدیه داد اما این جمله رو نمی شه صدقه داد...روش فکر کن.

حالا تو وقتی ا زکنار صندوق صدقات رد می شی سکه ای میاندازی که صدقه هم رد کرده باشی و پولت رو برای مسلمانی هدیه ای که به درد او بخورد میخری یا اینکه بی تفاوت رد می شی و یا اینکه تو دلت می گی من که زیاد پول نمی خوام صدقه بدم پس نمی تونم هدیه بخرم و همه رو صدقه میدم؟ فکر کنیم ببینیم می تونیم یه صندوق  باز کنیم و مقداری از پول هایی رو که می خواهیم صدقه بدهیم رو  نیت هدیه کنیم و هدیه ای بخریم برای یتیمی و کودکی و مسلمانی و... در راه مانده ای و فردی که گوشه خیابان از سرما می لرزد و ... هدیه فقط به خریدن چیزی است یا اینکه اگه منی که سوار ماشین شدم و دارم می رم محل کارم و اونوقت می بینم که کسی گوشه خیابان در این سوز و سرما ایستاده او رو سوار کنم اگر چه که یه کمی مسیرم دور بشه و یا وقتم برای او صرف بشه؟ شده بنزین و استهلاک ماشینت رو هدیه به مسلمانی بدی که تو سوز سرما ایستاده؟ یا کسی که کنار خیابان ایستاده و منتظر یه لیتر بنزینه که خودش رو برسونه به پمپ بنزین؟ یا کسی که ناراحته و می خواد درد و دل کنه و تو کمی از وقتت رو به او هدیه بدی و حرفاش رو بشنوی؟ شده یه کمی از اون حرف های خوبی رو که بلدی به کسی که نیاز داره هدیه کنی؟ شده نهی کنی مسلمانی رو ازمنکر و این رو بهش هدیه بدی؟ می بینی که همه چیز رو می شه هدیه داد.  شده گاهی که عصبانی شدی و ناراحت و خشمگین، سکوت و آرامش رو به طرف مقابلت هدیه بدی که به این آرامش نیاز داره و.... یه کوچولو فکر کنیم ببینیم ما بیشتر صدقه م یدیم یا هدیه یا هیچ کودوم !!!!

تقرب

چهارشنبه, ۲۲ دی ۱۳۸۹، ۰۶:۴۸ ب.ظ

چه زیبا شبی بود شب معراج پیامبر...

الإمام علیّ علیه‏السلام:  - فی حَدیثِ المِعراجِ: إنَّ النَّبِیَّ صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم سَأَلَ رَبَّهُ سُبحانَهُ لَیلَةَ المِعراجِ فَقالَ : . . . یا رَبِّ ، دُلَّنی عَلى عَمَلٍ أتَقَرَّبُ بِهِ إلَیکَ . قالَ : اِجعَل لَیلَکَ نَهاراً ونَهارَک لَیلاً .
قالَ : یا رَبِّ ، کَیفَ ذلِکَ؟ قالَ : اِجعَل نَومَکَ صَلاةً ، وطَعامَکَ الجوعَ .یا أحمَدُ ، وعِزَّتی وجَلالی ، ما مِن عَبدٍ ضَمِنَ لی بِأَربَعِ خِصالٍ إلاّ أدخَلتُهُ الجَنَّةَ : یَطوی لِسانَهُ فَلا یَفتَحُهُ إلاّ بِما یَعنیهِ ، ویَحفَظُ قَلبَهُ مِنَ الوَسواسِ ، ویَحفَظُ عِلمی ونَظَری إلَیهِ ، ویَکونُ قُرَّةُ عَینَیهِ الجوعَ . یا أحمَدُ ، لَو ذُقتَ حَلاوَةَ الجوعِ وَالصَّمتِ وَالخَلوَةِ ، وما وَرِثوا مِنها . قالَ : یا رَبِّ ، ما میراثُ الجوعِ؟ قالَ : الحِکمَةُ ، وحِفظُ القَلبِ ، وَالتَّقَرُّبُ إلَیَّ ، وَالحُزنُ الدّائِمُ ، وخِفَّةُ المُؤنَةِ بَینَ النّاسِ ، وقَولُ الحَقِّ ، ولا یُبالی عاشَ بِیُسرٍ أم بِعُسرٍ .
یا أحمَدُ ، هَل تَدری بِأَیِّ وَقتٍ یَتَقَرَّبُ العَبدُ إلَیَّ؟
[ قالَ : لا ، یا رَبِّ ] . قالَ : إذا کانَ جائِعاً أو ساجِداً .

قبل از اینکه ترجمشو بزارم فقط یه نگاهی به حجم رنگ ها بکنین. اونایی که با رنگ آبیه رو پروردکار متعال گفته و اونایی رو که با رنگ سبزه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم. یه کمی فکرکن ببین وقتی در محضر بزرگی می شینی بیشتر باید حرف بزنی یا بشنوی؟ گمونم شیندن بهتره دیگه . ظاهر این روایت این رو خوب نشون می ده. حالا یه چیز دیگه: وقتی د رمحضر بزرگی می خوای حرف بزنی چی باید بگی؟ یادتونه امام علی علیه السلام هی به اطرافیان خود می فرمود: سلونی قل Nن تفقدونی. قبل از اینکه من را از دست بدهید از من بپرسید...پس یادمون باشه هر وقت در محضر بزرگی بودیم بیشتر بشنویم و اگه حرفی زدیم سوالی باشه که راهنمامون باشه و البته سوال خوب و عمیقی باشه.(همه رو بزرگ تر از خودت بدون چون تو که نم یدونی که بزرگی در تو بیشتره یا در طرف مقابلت!)و اما ترجمه این روایت زیبا. من که هنوز که هنوزه دارم روش فکر می کنم . خیلی مطلب داره تو این روایت. خوبه کسایی که می خونین این رو هر کودومتون یکی از مطلب های عمیقش رو که متوجه شدین برام توضیح بدین. تا این روایت رو واضح تر بفهمم. ممنونم.

امام على علیه‏السلام: - در حدیث معراج: پیامبر صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم در شب معراج ، از پروردگار خود خواست و چنین گفت : پروردگارا ! مرا به کارى راه نماى که با آن به تو نزدیک شوم.
فرمود : «شبت را روز ، و روزت را شب بدار» .
پرسید :
پروردگارا ! چگونه چنین توان کرد؟
فرمود : «خواب خویش را نماز ، و خوراک خود را گرسنگى قرار بده .
اى احمد ! به عزّت و جلالم سوگند ، هیچ بنده‏اى برایم چهار چیز را تضمین نمى‏کند ، مگر این که او را به بهشت در مى‏آورم : زبان فرو بندد و آن را جز بدانچه به وى مربوط است ، نگشاید ؛ دل‏خویش را از وسواس حفظ کند ؛ آگاهى من از او و این را که او در زیر نگاه من است ، پاس بدارد ؛ و نور دیده‏اش ، در گرسنگى باشد . اى احمد ! کاش ، شیرینىِ : گرسنگى ، سکوت ، خلوت و آنچه را از آن به ارث برده‏اند ، چشیده بودى !» .
پرسید :
پروردگارا ! میراث گرسنگى چیست؟
فرمود : «حکمت ، حفظ دل ، تقرب به خداوند ، اندوه دائم ، کم‏هزینگى براى مردم ، حقگویى ، و اهمّیت ندادن به این که در گشایش و آسانى مى‏زید یا در سختى و دشوارى .
اى احمد ! آیا مى‏دانى با کدام حالت و وقت ، بنده به من تقرّب مى‏جوید؟» .
گفت :
نه ، اى پروردگار !
فرمود : «آن هنگام که گرسنه یا در حالت سجده باشد»

یکتا

شنبه, ۱۸ دی ۱۳۸۹، ۱۱:۱۶ ب.ظ

سلام. و سلام. اما این بار به خدا سلام. و نمی دونم من ابتدا به سلام کردم یا تو ای خدای من. گمونم تو اول به من رو کرده بودی. چون یادمه آیت الله جوادی آملی می فرمودند: وقتی تو به یاد خدا می افتی یقین بدان که قبل از تو خدا تو را یاد کرده است. پس خدای من، علیک سلام.

امروز می خواستم درباره ایثار بنویسم دیدم تو این دنیا ادمی که ایثار کنه کمه. اومدم درباره اعتماد بنویسم دیدم اطمینان و اعتماد در این روزگار اگر کسی بکنه با دست خودش قبر خودش رو کنده. دیدم امروزه تنها کسی که تو می تونی باهاش حرف بزنی خداست. اون هم تو دلت. مبادا به زبون بیاری.

می خواستم درباره کمک به برادر ایمانی بنویسم که امام صادق علیه السلام می فرمایند:مَن قَضى لأخیهِ المؤمنِ حاجَةً قضى اللّه‏ُ عز و جل لَهُ یَومَ القِیامَةِ مِائةَ ألفِ حاجَةٍ مِن ذلکَ ، أوَّلُها الجَنّةُ . هر کس یک نیاز از برادر مؤمن خود را روا سازد خداوند عز و جل در روز رستاخیز صد هزار نیاز او را برآورد که نخستین آنها بهشت است . الکافی : 2 / 193 / 1 منتخب میزان الحکمة : 168   اما دیدم امروزه کسی نیاز دیگری رو برطرف نمی کند. کم هستند ادم هایی که کمک کار باشند. اگر هم کسی بخواد دست دیگری رو بگیره بقیه او را زمین می زنند.

می خواستم درباره آشتی دادن دو تا ادم بنویسم که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: ألا اُخبِرُکم بِأفضلَ مِن‏دَرَجَةِ الصِّیامِ والصَّلاةِ والصَّدَقةِ ؟ إصلاحُ ذاتِ البَینِ ؛ فإنّ فسادَ ذاتِ البَینِ هِی الحالِقةُ .

آیــا شما را به چیزى با فضیلت‏تر از نماز و روزه و صدقه (زکات) آگاه نکنم ؟ آن چیز اصلاح میان مردم است ؛ زیرا تیره شدن رابطه میان مردم مُهلک و دین برانداز است . کنز العمّال : 5480 منتخب میزان الحکمة : 324  که دیدم هر که مرا آشتی داده و من هر که را آشتی داده ام و دیگران را دیده ام که آشتی داده اند گروهی را همه و همه را آزار دادند. یادم هست دایی ام را. و دیگران را....

خلاصه موندم چی بنویسم.(البته هم درباره ایثار نوشتم هم کمک کردن و هم آشتی دادن ها)

گفتم این بار فقط یک کلمه می نویسم. یه کلمه ای که پناه همگان است و آرامش دهنده دل ها و گوش شنوای درد ها و چشم بینای اشک ها و .....ببین و بشنو و آرام کن و پناه ده

خدایا

 

تولدی دوباره

يكشنبه, ۱۲ دی ۱۳۸۹، ۰۲:۰۲ ب.ظ

       

تا به حال شده که بخوای دوباره متولد بشی؟ دوباره از اول شروع کنی؟ دوباره بخوای روند بهتری رو در پیش بگیری؟ دقت کردی وقتی نوزادی به دنیا می یاد دستاش چقدر لطیف و نرمه. دور بدنش خون و چرکابه که شستشو می شه و نوزاد تازه متولد شده چه گریه ای میکنه و آغوش پر مهر مادرش رو می خواد و فقط می خواد از شیره ی جان مادر سیراب شه. تا حالا به این فکرکردی که نوزادی که متولد می شه همه اعضای  بدنش شاداب و سر حاله و می خواد رشد و نمو داشته باشه؟ حالا فکر کن ببین دوست داری دوباره متولد بشی و نو بشی و شاداب و سر حال بشی و از شیره ی جان سیراب بشی و در آغوش پر مهر مادری قرار بگیری؟ نگو که نمی شه. من که می گم می شه. می شه دوباره متولد شد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و صلم می فرمایند:التّائـبُ مـِن الذَّنـبِ کَمَـنْ لا ذَنْبَ لَهُ.: توبه کننده از گناه مانند کسى است که گناهى نکرده باشد . (منتخب میزان الحکمة : 92).

  وقتی من توبه کنم قلبم مانند اون کودک تازه به دنیا اومده دوباره به تپش می افته. اعضا و جوارحم دوباره نو می شه. دریچه حکمت به قلبم باز می شه و من رو از معرفت الهی سیراب می کنه. روحم شروع به رشد و نمو و تکامل می کنه. خدا من رو در آغوش پر مهر خودش می کیره حتی زیباتر و شدیدتر از ...بگذارید حدیث رو بنویسم براتون: پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند : لَلّهُ أفْرَحُ بتَوبةِ عبدِهِ مِن العَقیمِ الوالِدِ ، ومِن الضّـالِّ الواجِدِ ، ومِن الظّمآنِ الوارِدِ . هر آینه خشنودى خداوند از توبه بنده خود بیشتر است تا خوشحالى نازایى که بچّه مى‏آورد و گم کرده‏اى که گمشده خود را مى‏یابد و تشنه‏اى که به آب مى‏رسد . (کنز العمّال : 10165 منتخب میزان الحکمة : 92).

 یه حساب سر انگشتی بکن. مادری که نازاست و بچه دار نمی شه وقتی کودکی رو به دنیا بیاره چقدر خوشحال می شه تازه خداوند بیشتر از این ها از توبه بنده اش خوشحال می شه. اونم خدایی که من بنده  با گناه خودم در حقش گوتاهی کرده و بدی کردم. اونوقت چنین خدایی وقتی من توبه بکنم از خطاهام می دونی چی می گه؟ می گه بنده ی من، نه تنها توبه تو رو پذیرفتم و آغوش باز تو رو می پذیر1، بلکه به ملائک هم دستور می دم که گناهات رو پاک کنند و خودم گناهات رو از ذهن و حافظه  ملائک پاک می کنم1. تازه خدا به این هم اکتفا نمی کنه. اینقدر که مهربون و پر رحمته. بلکه می گه که بنده ی من که توبه کرده ای، نه تنها خطاهاتو پاک کردم بلکه او ها رو به حسنه تبدیل کردم.2 جایگزین خطای من یه خوبی نوشته شده؟ خدایا این چه رحمتی است که تو به بندگانت داری؟ پروردگارا، آیا من بنده نباید تو را اطاعت کنم؟ می دونین دوستان از توبه چی راحت تره؟ چون ممکنه توفیق توبه به هر کسی دست نده تا آمرزش هم به دنبال داشته باشه. اما اگه توفیق توبه دست داد آمرزش هم به دنبال داره 3.

اما نگفتید راحت تر از طلب توبه کردن چیه؟

امیر المؤمنین علیٌّ علیه‏السلام می فرمایند: تَرْکُ الذَّنبِ أهْوَنُ مِن طَلبِ التَّوبةِ  گناه نکردن آسانتر از طلب توبه است .(بحار الأنوار : 73 / 364 / 96 )

دیگه حساب کار با خودتون که راه آسان و قطعی رو انتخاب کنین یا راهی که شاید آخرش بشه توبه کرد و آمرزش خواست از خدا. اما حواسمون باشه. هیچوقت کسی رو به خاطر گناه یا خطایی که ازش توبه کرده سرزنش نکنیم چون اونوقته که نمی میریم تا به اون گناه مبتلا بشیم. پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم   می فرمایند: هر کس برادر خود را براى گناهى که از آن توبه کرده است سرزنش کند ، نمیرد تا خود آن گناه را مرتکب شود . تنبیه الخواطر : 1 / 113 منتخب میزان الحکمة : 420

پروردگارا مارا جزو توبه کنندگان قرار ده..آمین

دلم نیومد بقیه احادیث توبه رو نذارم. از خوشبویی شخص توبه کار و جوان توبه کار و ...این ها و احادیثی که در متن نیومده و با شماره مشخص شده را در ادامه مطلب آوردم. پایدار باشید.

درک کنیم

چهارشنبه, ۸ دی ۱۳۸۹، ۰۹:۰۴ ق.ظ

چند وقت پیش که داشتم می رفتم به سمت خانه، دیدم کودکی به علت کفش نامناسبی که داشت پاش پیچ خورد و افتاد زمین. دل من هم با اون کوددک ریخت رو زمین. دعا کردم زخمی نشده باشه چون خیلی تند راه می رفت.. در اصل داشت می دوید تا کنار مادرش بتونه باشه. اما رفتار این مادر من رو بیشتر غصه دار کرد. مادر بعد از یک داد حسابی که چرا مواظب راه رفتنت نیستی، یک کتک جانانه هم حواله اش کرد و دو سه تا فحش و تا کلی وقت هم غر می زد سرش. کافی بود اون بچه رو می دیدید. مظلوم  داشت گریه می کرد و باز هم مادر داد زد که اینقدر گریه نکن و ...بزارین بقیشو نگم براتون.که طاقت گفتنش رو ندارم. واقعا کودک سه یا چهارساله ای که تازه اول یادگیریشه اینطور دعوا کردن جلوی جمع آدم ها، جا داره؟ نمی گه این مادر که اعتماد به نفس و عزت نفس این بچه خورد شده و دیگه بر نمی گرده؟ نمی گه کودکی که کتک بخوره دیگه نمی شه ازش انتظار داشت عقده ای بار نیاد ؟ نمی گه به خودش که اخه این بچه چه گناهی کرده که مجبوره پابه پای قدم های بزرگی که بزرگ تر ها بر می دارن بیاد و نیوفته ؟ خدای من چرا ما  آدم ها اینقدر بی فکر هستیم؟ چرا نمی تونیم خودمون رو بزاریم جای همدیگه و همدیگه رو درک کنیم؟ اگه این مادر یک لحظه خودش رو گذاشته بود جای فرزندش که از گوشت و پوست خودشه اونوقت رفتارش چه جوری می شد؟؟؟

یادمه ووروجک من که خدا حفظش کنه هم همین جریان براش پیش اومد. یک بار که با هم داشتیم قدم رو می رفتیم (اخه خب بچه اروم می یاد و من هم باید اروم برم  و برای اینکه حوصله ام سر نره هی با بجه ام حرف می زنم و قدم رو می ریم و قدم ها رو می شماریم) پاش گیر کرد به یه سنگریزه ای و افتاد زمین. من یک قدم رفتم جلو با اینکه می دونستم خورده زمین تا لوس نشه و نخواد گریه کنه. بعد با لحن اینکه مثلا دارم دنبال بچم می گردم اسمش رو صدا زدم و گفتم کجاست این ووروجک من؟ بعد برگشتم و مثلا دیدم که خورده زمین و گفتم : ئه، پس چرا رو زمین دراز کشیدی؟ نکنه خوابت می یاد؟ آهان. داری سنگا رو می شماری؟ یا می خوای مورچه ها رو ببینی؟ خلاصه حواسش پرت مورچه ها شد . مورچه ای هم که نبود اون جا رو آسفالت. رفتم و بلندش کردم و لباسش رو مرتب کردم و گفتم خب حالا بقیه قدم رو رو بریم؟ اونم خندید و گفت بریم. بعد که رسیدم خونه و لباساشو در اوردم به پاهاش و دستاش نگاه کردم ببینم چقدر زخمش عمیقه و .. خدا رو شکر زیاد خون نیومده بود. بهش نشون دادم زخمشو و گفتم حواست به جلوی پاهات باشه اگه سنگریزه ای دیدی لهش نکنی دردش بگیره و خودت هم بیافتی زمین. اونم خندید و این ها. خب شاید در حد سی ثانیه هم نشد این حرکت من ولی اون کتک زدن ها و غر زدن های مادر و این ها که حدود دو دقیقه ای طول کشید و همه ی عالم هم فهمیدن که این بچه خورده زمین و مادر هم عجله داره و زبان به بدگویی و این ها....یاد این روایت می افتم وقتی که کمی از دست این ووروجک خسته می شم یا با بازیگوشی هاش اذیت می شم که امیر المؤمنین علیٌّ علیه‏السلام  می فرمایند: اِرحَمْ مِن أهلِکَ الصَّغیرَ ووَقِّرْ مِنهُمُ الکَبیرَ .  به کودکان خانواده‏ات رحم کن و بزرگان خانواده‏ات را احترام گذار .(أمالی المفید : 222 / 1 منتخب میزان الحکمة : 232). می فرمایند رحم کن. لفظ إرحم رو آورده اند. همیشه در این جور مواقع خوبه آدم خودش رو بزار جای اون کودک و ببینه که اگه مادرش یا پدرش بخواد بهش رحم کنه چه رفتاری رو می کنه و همون رفتار رو داشته باشیم.

دوستان رحم کنید بر فرزندانتان. جالبه که می گه فرزندانی که از خودتونه.. این توجه رو هم می دن که عزیز من . این کودک و این بچه ای که می خوای تنبیهش کنی به نا حق یا هر کاری از خودته. غریبه نیست. خودی محبوب تره . به غریبه ها رحم نمی کنی به خودی رحم کن. فرزندته عزیز مادر. ای کاش اون روز می شد من ان کودک رو تیمار کنم و نوازش کنم و اشکاش رو با دستام پاک کنم و با زبان کودکی قربون صدقه اش برم تا با نیروی تازه ای بتونه اونطور بدو بدو دنبال مادرش بره. تا به حال فکر کردین که قدم های بچه ها نصف قدم های ما بزرگ تر هاست و در راه رفتن باید آرام تر راه بریم تا ان ها بتونن عادی با ما راه بیان؟این نه فقط تو راه رفتن بچه ها صدق م یکنه. بلکه تو همه کاراشون  مثل دست شستناشون، لباس پوشیدن و حتی محبت کردن هاشون هم نیاز به فرصت و زمان بیشتری نسبت به ما بزرگ تر ها دارن و ما باید حوصله کنیم و حوصله کنیم و حوصله کنیم...

وقتی حرف بچه و کودک می شه من دیگه نمی تونم جلوی زبونم رو بگیرم. چون این بچه ها خیلی مظلوم واقع شدن.و ما در حقشون هم کوتاهی می کنیم و هم ظلم و بدی. پروردگارا ما را از ظلم جدا بفرما هم بر خودمان و هم بر دیگران و یاریمان کن تا بتوانیم حق همه کس را به نحو أحسن رعایت کنیم ..آمین

یادمون باشه اگه خواستیم با بچه ای حرف بزنیم به زبون خودش حرف بزنیم.

  رسولُ اللّه صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم : مَن کانَ عِندَهُ صَبِیٌّ فلْیَتَصابَ لَهُ . هـر کس نزد او کودکی هست ، باید با او کـودکانه رفتار کند .

 این نشانه ی بزرگی و فهم ماست نه اینکه اگه کودکانه حرف زدیم شخصیت ما خورد شده. این چیزها رو بزارین کنار و کودکانه به درد و دل کودکانمان گوش دهیم که آنان نیز در و دل دارند.